تبليغاتX
منتقد ارتباطات
وبلاگ منتقد 1 و 15 هر ماه به روز می شود

تحريم SMS خطاي استراتژيك مبارزه مسالمت آميز

   چند روز از باز شدن سيستم  SMS مي‌گذرد اما SMS ي نرسيد تصور كردم شايد دوستان از باز شدن SMSها اطلاع ندارند لذا به عده‌ از آنها SMS زدم كه در جواب دوستي نوشته بود كه چون SMS ها توسط حاكميت كنترل مي شود لذا ما آن را تحريم كرده‌ايم!!!!! !!! و سایت بازنگار را كه رصد مي كردم ديدم چند وبلاگ نويس ديگر نيز به صف اين تحريم پيوسته اند!
   واقعاً مبهوت از اين عمل «دشمن شاد كن» شدم! چگونه دوستان به اين نتيجه عجيب و غريب دست يافته‌اند، از عجايب روزگار كنوني اصلاح‌طلبان است! چگونه مي‌شود عده‌اي به اختيار خود «ابزار ارتباطي» حوزه عمومي كه توانست خارج از اختيار حاكميت، «موج سبز» در اين كشور را ايجاد كند تحريم كنند؟
   ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه رسانه‌هاي آن يا دولتي است يا تحت كنترل دولت قرار دارد و تنها ابزارهاي ارتباطي «حوزه عمومي» در ايران، اينترنت بود كه اين امر با SMS وضعيت جديدي پيدا كرد و جامعه داراي «ابزار جديدي ارتباطي» براي برقراري ارتباط همگاني شد و SMSها در انتخابات 1388 رياست جمهوري از حالت انحصار «ابزار ارتباطي شخص» خارج و در عرصه عمومي ايفاي نقش كرد، و بار ديگر جنبش اصلاح‌طلبي را كه مدت‌ها در محاق بود را مجدد احيا كرد. اين خطر توسط حاكميت شناخته شد و لذا براي «كودتاي 22 خرداد» SMSها را قطع كردند و توانستند بر خلاف خواست ملت عمل نمايند.
    حال چگونه شده است كه عده‌اي مي‌خواهند اين «ابزار ارتباطي» را تحريم كنند؟ تحريم SMSها چه نتيجه‌اي براي جامعه دارد؟ آيا شركت‌هاي عرضه كننده ورشكست مي‌شوند و دولت مشكل اقتصادي پيدا مي‌كند؟ آيا SMS نزدن و سكوت راه پيشرفت «جنبش اصلاحات» مي‌شود؟ آيا بي اطلاع ماندن شهروندان حتي به صورت تلگرافي، عامل توسعه «جنبش اصلاحات» است»؟ شايد عده‌اي دليل بياورند كه حاكميت SMS زننده‌ها را رصد و شناسايي مي‌كند و براي در امان بودن بايد از آن استفاده نكرد آيا تصور مي كنيد كه جرم SMS زدن آنقدر بزرگ است كه افراد را بتوانند بازداشت يا پيگرد قضايي كنند؟
    در پاسخ از انتهاي سوالات شروع مي‌كنيم. تصور اول اين است كه SMS زننده‌ها شناسايي مي‌شوند. بايد گفت تمامي كساني كه فعاليت نيم بند هم در كشور دارند رصد و شناسايي شده هستند و اين وضعيت مربوط به گذشته و امروز نيست. وزارت اطلاعات ايران از قوي ترين وزراتهاي اطلاعاتي در سطح جهان است و لذا هيچ دليلي ندارد كه كسي بخواهد تصور كند كه با زدن SMS شناسايي مي شود بلكه در «جنبش‌هاي مسالمت آميز» بايد اين پيش فرض وجود داشته باشد كه من هميشه رصد مي شوم و لذا نبايد كاري انجام دهم كه منشأ برخورد حاكميت با من شود. كساني كه تصور نمي‌كنند توسط حاكميت شناسايي شده‌اند و مستدام رصد مي‌شوند كساني هستند كه بيشترين آسيب را مي‌بينند در صورتي كه اشخاصي كه واقع بينانه وارد «جنبش‌هاي مسالمت آميز» شده اند كمتر با مصائب رو به رو هستند.
  نكته دوم اين است كه اگر همه از SMSها استفاده كنند حاكميت كمتر توان رصد تك تك شهروندان را خواهد داشت. در صورتي كه اگر عده‌اي SMSها را تحريم كنند و آن جنبش سراسري ها وجود نداشته باشد به راحتي افراد رصد مي‌شوند. از جنبه ديگر نمي‌توان همه را به جرم «مشروع ندانستن انتخابات 1388» در SMSها مجازات و توبيخ كرد اما زماني كه SMSها تحريم باشد عده كساني كه با SMS مخالفت مي‌كنند كم شده و لذا امكان برخورد حاكميتي نيز به وجود مي‌آيد.
   مخدوش كردن انقلاب SMSها يكي ديگر از مضرات تحريم SMSها است. امروز جهان متوجه شده است كه در ايران SMSها نقش زيادي در تحولات ايران پيدا كرده اند و لذا به طور غير مستقيم جنبش اصلاحات در جهان مطرح مي‌شود و از سوي ديگر محدوديت و دولتي بودن رسانه‌ها ايران را در جهان نشان مي‌دهد حال موضوعي كه مي‌تواند غير مستقيم به «جنبش اصلاحات» كمك كند را چرا بايد تحريم كرد؟
   آيا سكوت و انفعال SMSي نتيجه‌اي دارد؟ اگر SMSها را تقسيم بندي كرد مقدار كمي از آنها جنبه اطلاع رساني داشتند و بيشتر آنها لطيفه‌هاي بنيان بر اندازي بودند كه ايجاد شور و نشاط در «اصلاح‌طلبان» ايجاد مي‌كرد. بايد خاطر نشان كرد كه اكثر «جنبش‌هاي اصلاح‌طلبي» «شادي بخش و نشاط انگيز» هستند كه اين روش خستگي و يأس را از بين مي‌برد و امكان مي‌دهد كه شهروندان طولاني مدت در صحنه باقي بمانند. اما زماني كه ابزار شادي بخش از بين برود كم‌كم جامعه نيز نشاط خود را از دست داده و دچار يأس و نااميدي مي‌شود كه اين تحديد «جنبش اصلاح‌طلبي» را به همراه دارد.
   جنبه ديگر مبحث اطلاع رساني SMS ها است بايد دانست كه در جامعه ايران كمتر شهروندان علاقه به رسانه‌هاي سياسي دارند اما SMSها مي‌توانند اطلاعات سياسي را در اسرع وقت در اختيار آنها قرار دهند و تحرك سياسي را فعال نگه دارند كه در صورت تحريم SMSها اين بخش از شهروندان از حيطه فعالان «جنبش اصلاح ‌طلبي» خارج مي‌شوند. بطور مثال اگر گفته شود كه در ايران 19 نفر از شهروندان در درگيري با عوامل حاكميت كشته شده‌اند و همگان بدانند آيا تحرك براي جلوگيري از رفتارهاي آتي را مهيا نمي‌سازد.
   تحريم SMS ها و ضربه اقتصادي زدن به حاكميت آنقدر كودكانه است كه از پاسخ به آن صرف نظر مي‌شود.
نتيجه
   تحركت جديد «جنبش اصلاحات» در قالب ««موج سبز» مديون SMSها است و لذا حاكميت و همفكران آنها بر اين شده‌اند كه اين «ابزار ارتباطي» را از دور خارج سازند. مهمترين روش در برخورد كوتاه مدت قطع SMSها بود و در بلند مدت تحريم آن است تا در مقطعي كه «موج سبز» توان لازم براي «ابطال انتخابات» و يا «استعفاي دولت جديد» را دارد از دور خارج سازند و موج سبز را خاتمه بخشند. متاسفانه برخي دوستان دانسته يا نادانسته با تحريم SMS ها آب به لولهنگ حاكميت مي‌ريزند و رفتار ناشايست آن را تداوم مي بخشند.

     احمدي‌نژاد؛ استعفا! استعفا!   


متن كامل
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:23  توسط منتقد  | 

چرا هيچكس عليه صداوسيما شكايت نمي‌كند؟

   حوالي سال‌هاي 1377 روزي در انجمن صنفي مطبوعات شركت كردم كه در آن جلسه آقاي مزروعي در خصوص توقيف مطبوعات توسط شكات سخنراني مي‌كردند، من نيز به عنوان يك جوان ارتباطاتي از ايشان خواستم كه شما نيز از روزنامه‌هاي اقتدارگرا شكايت كنيد ايشان با خنده [بخوانيد تمسخر] گفتند كه شكايت ما به هيچ جايي نمي‌رسد و نمي‌توانيم با اين شيوه راه به جايي ببريم! ايشان ديگر مجال به اينجانب ندادند تا برايشان بگويم كه شكايت عليه مطبوعات دو كاركرد دارد. 1- احقاق حق متصور شده در قانون در صورت رسيدگي و 2- ناعادلانه نشان دادن نظام قضايي در صورت عدم رسيدگي.
   از آن زمان تا كنون بيش از يك دهه گذشته است و اگر از آن زمان سيل شكايت عليه مطبوعات اقتدارگرايان مانند كيهان و رسالت و ديگران تهيه مي‌شد امروز همه اين مطبوعات هتاك و غير اخلاقي در صف طويل شاكيان دست و پنجه نرم مي‌كردند و هروز بايد به خيل عظيم شاكيان؛ صوري هم كه شده جواب مي‌دادند اما امروزه اين مطبوعات افسارگسيخته هرچه بخواهند به هركس مي‌گويند و به غير از انفعال مخالفان، هيچ مانع صوري را هم در مقابل خود نمي‌بينند.
   اگر آن روز آقاي مزروعي خود را عقل كل نمي‌پنداشت و حرف ديگران را نيز مي‌‌پذيرفت امروزه هزاران هزار شكايت عليه مطبوعات هتاك رديف شده بود و ناكارآمدي و سوگيري قوه قضائيه در برخورد با مطبوعات يك طيف را به رخ مي‌كشيد، به اين ترتيب بطور مستند، اعتبار و مشروعيت دادگاه‌هاي مطبوعاتي زير سوال مي‌رفت و در عين حال شهروندان نيز ياد مي‌گرفتند كه اگر حقوق‌شان پايمال گرديد چگونه بايد با طرح دعوي، در صدد احقاق حق خود برايند.( يكي از شيوه‌هاي مبارزه مسالمت آميز)
   پس از اين روضه طولاني بايد گفت كه مجمع تشخيص مصلحت نظام پس از 7 سال كه مجلس اصلاح‌طلب [9/5/1381]، طرح افزودن يك ماده به اساسنامه سازمان صداوسيما مبني بر «حق پاسخ و تصحيح» را پس از رد توسط شوراي نگهبان به مجمع فرستاده بود در دستور كار قرار داد.«مقصود از حق پاسخ اين است كه اگر رسانه ها در مورد ديگران مطلبي منتشر كردند كه ايجاد سوال مي‌كرد، آنان حق روشنگري خواهند داشت؛ همان گونه كه حق تصحيح به معناي برطرف كردن شبهه و تحريف‌هايي كه ممكن است رسانه‌ها در گزارش سخنان يا تفسير مواضع ديگران انجام دهند، به آنها تعلق مي‌گيرد.» (اسماعيلي 1388ص2 حقوق)  اما با عنايت به اينكه اين مصوبه قبل از مناظرات انتخاباتي در مجمع نوبت بررسي يافت!!! آقاي رفسنجاني خود را مصون از اين قانون مي‌دانستند و تصور نمي‌كرد كه اتهام دزدي به فرزندان و نزديكانش در اين مناظرات وارد گردد. اما مشاهده كرد كه ايشان نيز از بغض آقاي احمدي نژاد در امان نمانده و مورد حجمه شديد قرار گرفتند. لذا پس از انتخابات به سرعت طرح  7 سال پيش مجلس، در الزام صداوسيما به «حق پاسخ و تصحيح» را در دستور كار قرار دادند و آن را فوري در روز 23 خرداد ۱۳۸۸ يعني يك يك روز پس از انتخابات رياست جمهوري تصويب كردند اما چه سود كه «قانون عطف به ماسبق» نمي‌شود و ديگر ايشان نتوانستند از اين امكان در اثر تعلل استفاده كنند.
   قانون «حق پاسخ و تصحيح» پس از تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام بلا فاصله لازم الاجرا مي‌باشد، لذا از آن تاريخ به بعد تمامي كانديداها، احزاب، شخصيت‌هاي سياسي و حتي شهروندان امكان دادخواهي را داشته اند. اما با گذشت بيش از دو هفته از تصويب اين قانون، تاكنون هيچ‌يك از كانديداها، احزاب، شخصيت‌هاي سياسي و حتي شهروندان ادعاي احقاق حق خود از صداوسيما بر اساس اين مصوبه را نداشته‌اند!!!!! !!! سوال اينجا است كه آيا اينان نيز همچون «آقاي مزروعي» مي‌انديشند كه شكايت نتيجه‌اي ندارد و نمي‌توانند پاسخ‌هاي خود را از صداوسيما منعكس سازند و منافع تبليغاتي آن عليه صداوسيما و يك جناح اقتدارگرا نيز ناديده ناديده مي‌گيرند!!!
   ضروري است در مقطع كنوني كه اين امكان براي شهروندان مهيا شده است، همه از آن بهره گيرند و شكايت عليه تمامي اكاذيب صداوسيما را طرح نمايند و به اين ترتيب پس از مدتي كوتاه سيل شكوايه‌ها و پاسخ‌ها در خصوص عملكرد صداوسيما جمع خواهد شد و مشروعيت اين رسانه دولتي، انحصاري و جناحي را بيش از پيش مخدوش خواهد ساخت.
منابع:
اسماعيلي محسن (8/4/1388) حق پاسخ و تصحيح در صداوسيما؛ روزنامه همشهري ويژه‌نامه حقوقي ص 2
متن مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام:


متن كامل
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:59  توسط منتقد  | 

جنبش اصلاح‌طلبي؛ دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد

    اشاره: يكي از مشكلات نوشتن در اين وبلاگ آن است كه حتماً بايد ارتباطي باشد و نمي‌توان صرفاً سياسي نوشت و به تبع دست «منتقد ارتباطات» را طي وقايع اخير انتخابات و «كودتاي 22 خرداد» بسته است. لذا سعي مي‌شود با رويكرد ارتباطي به آينده نگريسته شود.
    آيا بازي تمام شد؟ سوالي كه براي همه شهروندان وجود دارد. بايد گفت كه بازي نه تنها خاتمه نيافته بلكه بعد از يك دوره فترت دوباره آغازي جدي را شروع كرده است. آغاز جنبش اصلاح‌طلبي در سال 1376 كليد خورد و تحولي عظيم را در جامعه ايران بوجود آورد و جهشي غير قابل باور در عرصه اجتماعي و سياسي جامعه ايجاد كرد [كه همزمان با ورود اينترنت و ماهواره‌هاي پخش مستقيم«DBS» همزمان شد]  اين جهش باعث بالا رفتن آگاهي و در عين حال توقعات زیاد شهروندان شد كه بعلت تازه‌ كار بودن اصلاح‌طلبان و نداشتن تجربه كافي، از تمامي ظرفيت بوجود آمده استفاده نشد و به تبع در سال‌هاي 1379و 1380 جناح تماميت خواه توانست با ترفندهاي غير اخلاقي مانند حذف رقيبان در شوراي نگهبان، قدرت را از اصلاح‌طلبان و شهروندان بربايد و در نتيجه جامعه ايراني چهار سال در محاق بود و نتيج گرفت كه «انفعال موجب توقف سركوب نمي‌شود». لذا با ورود «ميرحسين موسوي» به صحنه انتخابات يكبار ديگر جريان اصلاح طلبي با كمپيني جديد تحت عنوان «موج سبز» و با نماد «رنگ سبز» وارد عرصه «مبارزه مسالمت آميز» خود شد. اين بار بر خلاف گذشته همه دست به دست هم دادند و پر شورترين انتخابات ايران را با آگاهي و درايت برگزار كردند تا تماميت خواهان درس عبرتي گيرند. اما بر خلاف معمول به غير از اينكه تماميت خواهان درس عبرتي نگرفتند بلكه با تقلب در آراي شهروندان، ماهيت ناسالم خود را به معرض نمايش گذاشتند و با برخورد شقاوت انگيز با شهرونداني كه در سكوت مخالفت خود را اعلام مي‌داشتند، خوي سبعانه خود را نيز به جهانيان ياد آور شدند و مشروعيت نيم‌بند حاكميت را به كل ذايل گرداندند.
  هرچند اين «كمپين» خاتمه نيافته است و پس لرزه‌هاي شديد آن باقي مانده و خود شروعي براي «كمپين‌هاي» بعدي است، اما در صورت خاتمه اين مرحله، براي آسيب نرسيدن به كل جنبش اصلاحات و افزايش هزينه براي شهروندان، بايد گفت كه اين يك «كمپين» در جنبش اصلاحات محسوب مي‌شود. به تعبير ديگر در جوامع استبدادي كه براي مردم هيچ حقي [به جز خدمت‌گذاري به حاكميت] قائل نمي‌شوند نياز به تعداد كثيري «كمپين» در تحقق و موفقيت جنبش‌هاي اصلاح‌طلبي است معدود مواقعي رخ مي‌دهد كه در جوامعي همچون ايران بتوان با يك يا دو كمپين قانوني و مسالمت آميز، اصلاحات مطلوب شهروندان را محقق كرد. لذا ضروري است كه رسانه‌ها در خصوص جريان اصلاح طلبي براي شهروندان اطلاع رساني لازم را نمايند تا آنها در دام جنگ رواني تماميت‌خواهان كه «پايان يك كمپين را پايان جنبش اصلاح‌طلبي» عنوان مي‌كنند نيفتند. به تعبير «مكتب فرانكفورتي‌ها» هميشه «جزء را بايد در كل ديد» كه مصداق آن ديدن «كمپين انتخابات» در « جنبش اصلاحات» است.
   راهكار چيست؟ آيا مي‌توان جامعه دو دسته شده كنوني را كه سطح منازعه تماميت‌خواهي و اصلاح‌طلبي به «طرفداران احمدي‌نژاد و طرفداران موسوي» تقليل داده شده و بجاي «قرار گرفتن حاكميت تماميت خواه در مقابل شهروندان»، «طرفداران در مقابل هم قرار داده شده‌اند» را اداره كرد؟ بايد گفت كه «مبارزه مسالمت آميز» در چهارچوب قواعد موجود معنا دار مي‌شود لذا رسانه‌ها و حتي شهروندان بجاي استفاده از واژگان تحريك آميز در مقطع كنوني بهترين آگاهي بخش شهروندان از دو ديدگاه «ولايت انتصابي» [به مرجعيت مصباح يزدي] و «ولايت انتخابي» [به مرجعيت اما (ره) و قانون اساسي] است. اگر مردم تفاوت اين دو ديدگاه كه «ديدگاه اول؛ ولايت را منتصب امام زمان (عج) مي‌داند و در آن مردم در خدمت حاكميت هستند» و «ديدگاه دوم؛ كه ولايت را منتخب مردم ميداند و در آن حاكميت در خدمت مردم است» را بدانند خود به خود، قريب به اتفاق شهروندان از گروه حاكم روي برخواهند گرداند. به طور حتم، غالب كساني كه به آقاي احمدي نژاد راي داده‌اند تفاوت «حكومت اسلامي» مد نظر جناح راست را با «جمهوري اسلامي» مد نظر امام (ره) نمي‌دانند و از تفكرات احمدي‌نژاد، مرشدانش و همپالكي‌هايش بي اطلاع هستند و تصور مي‌كنند كه حاكميت در خدمت آنها است و اگر بدانند كه در تفكر «حكومت اسلامي» آنها در خدمت حاكمان هستند به طور حتم از طرفداري آقاي احمدي‌نژاد و جناح تماميت خواه روي‌گردان مي‌شوند و جنبش اصلاح طلبي تبديل به جنبشي يك‌دست، منسجم و فراگير در سطح كشور خواهد شد. [وينسون چرچيل: مهم زيبايي استراتژي نيست، مهم نتايجي است كه از آن بدست مي‌آيد]
    پس از تشريح اختلاف تماميت‌خواهان و اصلاح‌طلبان، شهروندان در جامعه‌اي كه رسانه‌هاي آزاد ندارند؛ بايد به رسانه‌هاي خُرد و اجتماعي و يا به تعبير بهتر «فضاي سايبر» روي آورند كه از كنترل حاكميت تا حدود زيادي خارج است. براي استفاده از فضاي سايبر نياز به آموزش شهروندان است كه اين امر طي 12 سال گذشته مغفول مانده است و شهروندان هرچند امكان دسترسي به فضاي سايبر را دارند اما توان استفاده حرفه‌اي و صحيح از آن را ندارند، لذا مشاهده مي‌شود كه در «كمپين موج سبز» رسانه SMS كه نياز به آموزش ندارد بيشترين نقش را ايفا كرد. لذا ضروري است كه رهبران فكري جنبش اصلاح طلبي اول خود با اين فضا آشنا گردند و دوم آموزش لازم را نيز به هواداران خود بدهند، تا آنها نيز بتوانند نظام‌مند و كارآمد در اين فضا فعاليت نمايند و تمامي ترفند‌ها و تمهيدات حاكميت در بي اثر ساختن آنها نيز موثر واقع نشود. به اين ترتيب اگر به صورت رسمي نمي‌توان در رسانه‌ها كمپين‌ها را اداره كرد اما با استفاده از رسانه‌هاي خُرد مي‌توان تعامل بين شهروندي را ايجاد و كمپين هاي جديد راه اندازي كرد. چه دليلي دارد كه شهروندان  عضو گروه‌هاي اينترنتي نشوند و از طريق آنها جنبش اصلاح‌طلبي را ادامه ندهند.
   نهايت بايد گفت كه نويسند به چند دليل آينده «جنبش اصلاح‌طلبي» را روشن مي‌بيند. 1- حضور مجدد شهروندان در عرصه 2- استفاده از رسانه‌هاي خرد، اجتماعي و غير رسمي 3- مسالمت آميز [و شاد بودن] حركت 4- تقلب گسترده حاكميت و نشان دادن ماهيت ناپيداي خود 5- موضع گيري رهبري به نفع يك گروه و نه همه شهروندان ۶- تاكيد مكرر احمد خاتمي بر انتخاب رهبر توسط امام زمان (عج) يا همان ولايت اكتشافي ۷- اثبات غير مردمي بودن دولت وقت در نزد جهانيان و به تبع افزايش فشار‌هاي خارجي بر دولت ۸- جهاني شدن جنبش اصلاح‌طلبي ايران و غيره . تمامي اين موارد و موارد ناگفته ديگر عوامل تسريع كننده موفقيت «جنبش اصلاح‌طلبي» خواهد بود.
  پي‌نوشت: رهبران جنبش اصلاح‌طلبي بايد بدانند كه «بي‌مايه فطير است» و نمي‌توانند بدون مطالعه كتب و مقالات حرفه‌اي در خصوص 1- ماهيت هدف و 2- نحوه انجام هدف، به نتيجه و مقصود برسند و نبايد تنها چشم به دهان چند نفر مانند حجاريان، عبدي، زيدآبادي و غيره داشته باشند كه در صورت فشار بر آنها يا حتي خطاي استراتژيك آنها، جنبش دچار سردرگمي و فترت گردد، لذا ضروري است كه تمامي فرهيختگان اين جنبش كه نقش رهبري را ايفا مي‌نمايند خود نيز در صدد تقويت خود باشند [كار نيكو كردن از پر كردن است] و تنها به اداره و راه‌اندازي چند تجمع و حركت بسنده نكنند.

         پنچـاه نكتـه براي مبـارزه مسـالمـت‌آمـيز      


متن كامل
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:57  توسط منتقد  | 

آيا اطلاع‌رساني رسانه‌هاي بيگانه، دخالت در امور داخلي ايران است؟

   هربار كه رسانه‌هاي بيگانه در ايران اطلاعاتي را بر خلاف منافع حاكميت منتشر مي‌كنند باعث موضع‌گيري شديد حاكميت در قبال دولت‌هاي آنها مي‌شود و گاهاً نيز آنها را از كشور اخراج مي‌كنند كه نمونه بارز اين عمل پس از 22 خرداد 1388 و انتشار اخبار اعتراضات شهروندان نسبت به انتخابات بود كه باعث شد تمامي خبرنگاراني كه به اين عمل اقدام كرده بودند از ايران اخراج شوند.
   اما دو تلويزيون VOA وBBCpersian  چون حضور فيزيكي در ايران ندارند و امكان اخراج يا مجازات آنها نيست، مورد تهمت دخالت در امور داخلي ايران مي‌گردند و حتي ايران اعتراض شديد خود را به انگلستان اعلام داشته و عمل تلويزيون BBCpersian در اطلاع رساني از اعتراضات مردمي را، مصداق دخالت در امور داخلي ايران اعلام داشت و به تبع آن عده‌اي از كارمندان سفارت انگلستان را از ايران بيرون كرد. اما آيا واقعاً اطلاع رساني از كشورها دخالت در امور داخلي آنها است؟؟؟
   علت اتهام دخالت در امور داخلي كشورها به صرف اطلاع‌رساني، بخاطر استبداد و نبود آزادي بيان و اطلاعات در كشورهاي مبدأ است. به تعبير ديگر زماني كه كشوري اجازه انتشار اطلاعات را به شهروندان و رسانه‌هاي خود نمي‌دهد، اين امكان براي رسانه‌هاي بيگانه مهيا مي‌شود تا در خصوص رخ‌دادهاي كشور مبدأ اطلاع رسانه نمايند. به اين ترتيب
هرگاه سانسور خبری  با اطلاع رسانی رسانه‌هاي بيگانه پُر مي‌گردد ادعاي «دخالت در امور داخلي كشورها» مطرح مي‌شود.
   نمونه بارز آن اطلاع رساني راديو BBC در انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 بود. در آن زمان تنها رسانه اطلاع رسان از جنبش مردمی ایران، راديو BBC بود كه آن زمان نيز «محمد رضا پهلوي» به قول آقاي «مهدي كروبي» BBC را عامل انقلابيون مي‌دانست و اين امر را دخالت در امور داخلي ايران عنوان مي‌كرد. حال پس از 30 سال انقلابيون گذشته كه انقلاب را مديون همين راديو BBC هستند وقتي منافع استبدادي خود را در خطر مي‌بينند مجدد ادعا‌هاي «محمد رضا پهلوي» را تكرار مي‌كنند و اطلاع رساني BBCpersian را دخالت در امور داخلي ايران مي دانند.
   سوال اينجا است كه چرا مسئولان كنوني و انقلابيون سابق طي سي سال گذشته امكان تحقيق و بررسي حرفه‌اي در خصوص نقش راديو BBC در انقلاب ايران را نمي‌دهند و مقدار جرئي از مطالب تدوين شده نيز با سانسور شديد مواجه است تا كسي نداند تنها ابزار ارتباطي انقلاب ايران راديو BBC بوده است و چرا در طي 30 سال گذشته هيچ بيانيه‌اي در محكوميت راديو BBC براي دخالت در امور داخلي ايران منتشر نشده است؟!!!!! !!!
نظام جمهوري اسلامي ايران بهتر است بجاي اتهام به ديگران، فضاي باز سياسي و رسانه‌اي را در كشور ايجاد نمايد تا شهروندان از طريق ابزارهاي ارتباطي داخلي، رسمي، منطبق با قوانين و هنجارها؛ دسترسي به اطلاعات كشور خود داشته باشند و مجبور نگردند براي اطلاع از وقايع روز، به رسانه‌هاي بيگانه [كه بطور حتم منافع كشور خود را نيز در آن لحاظ مي‌سازند] مراجعه نمايند.
خاتمه آنكه ضروري است انقلابيون سابق و مسئولان فعلي ايران، هرچه زودتر دخالت راديو BBC در تحقق انقلاب ايران را محكوم و خواهان عذرخواهي دولت انگلستان از ملت ايران شوند.

      ۱۳۸۸: من توسط دولت، ملت تعيين مي‌كنم.    


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:25  توسط منتقد  | 

گذري بر رسانه‌ها در انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري

  شايد بررسي وضعيت ارتباطات جمعي و رسانه‌ها در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، در يك يادداشت نگنجد، اما سعي مي‌شود تا آنجا كه در توان باشد ابعاد اين وضعيت مورد بررسي قرار گيرد لذا در ادامه به علت تعدد و تنوع از شيوه نگارشي متفاوت از گذشته استفاده شود.
   موج سبز؛ شايد تا چند هفته مانده به زمان برگزاري انتخابات كسي فكر نمي‌كرد كه فردي به نام «ميرحسين موسوي» بدون داشتن رسانه، بتواند اين همه طرفدار و جرياني را در جامه ايجاد كند. اما شانس به همراه تيزهوشي باعث شد كه در زمان قرعه كشي مناظرات تلويزيوني رنگ سبز به آقاي موسوي تعلق گيرد و با توجه به قداست رنگ سبز در بين ايرانيان، اين رنگ نماد اصلاح‌طلبي و مخالفت با «احمدي‌نژاد» قرار گيرد و موج سبزي در كشور ايجاد شد كه تنها اعلام مكان و زمان تجمع، كافي بود تا خيل عظيم شهروندان طرفدار مير حسين را به صحنه آورد، كه تجلي واقعي آن در نوار سبز «ميدان راه آهن تا تجريش» بروز يافت و ميليون‌ها طرفدار ايشان به صحنه آمدند كه در اين موج علي رغم تاثير ناچيز رسانه‌هاي داخلي و خارجي، رسانه SMS نقش اصلي و اساس را ايفا كرد و خلاء رسانه‌ها را با انتقال اطلاعات به صورت شبكه مردمي پُر كرد. به اين ترتيب رسانه‌اي جديد و اثر بخش ديگري وارد تحليل‌هاي ارتباطي و تبليغاتي ايران شد [بر خلاف ادعاي كذايي تاثير نوار‌هاي كاست دوران انقلاب]، و توانست تحرك تبليغاتي بي نظيري را به نفع يك كانديدا ايجاد نمايد.
مشاركت: مشاركت‌هاي گسترده در تمامي جوامع بر اساس ابزارهاي ارتباطي شكل مي‌گيرند كه در اين راستا سازمان صداوسيماي دولتي ايران، با اين استدلال كه هر قدر ميزان مشاركت كمتر باشد [با توجه به راي ثابت اقتدارگراها] آقاي احمدي نژاد به عنوان همفكر موفق‌تر است لذا به نسبت گذشته تبليغات كمتري براي مشاركت شهروندان داشت. اما بر خلاف دوره‌هاي قبل كه رسانه‌هاي بيگانه و مخالفان، انتخابات را تحريم مي‌كردند؛ اين ‌بار به تبليغ مشاركت بيشتر شهروندان پرداختند تا بتوانند با جلب مشاركت شهروندان مخالف احمدي‌نژاد، تحولي در ايران ايجاد نمايند. زيرا اينان به خوبي مي دانستند كه انفعال به غير از اينكه به جناح اقتدارگرا آسيبي نمي‌رساند بلكه آنها را قدرتمندتر نيز مي‌سازد.
  به اين ترتيب با توجه به 1- موج سبز موسوي و 2- تبليغات گسترده BBC فارسي و VOA شهروندان بر خلاف انتظار دولت و صداوسيما، مشاركت گسترده‌اي در انتخابات داشتند به نحوي كه شبكه پنج سيما، ساعت 10 شب خيل عظيم شهروندان در پاي صندوق‌هاي راي گيري را به صورت مستقيم نشان مي‌داد كه وزارت كشور بر خلاف تمامي دوره‌هاي گذشته حكم بر اتمام انتخابات داد.
   مشاركت گسترده شهروندان در ابتدا مورد سوء استفاده اقتدارگراها قرار گرفت و آن را به معجزه تشبيه كردند غافل از اينكه بخش عمده‌اي از اين معجزه، به يمن تلاش كفار در شبكه‌هاي بيگانه بوده است كه توانستند راي اولي‌ها را پاي صندوق‌هاي راي بكشانند!
   خنده‌آور اين بود كه مسئولان كشور به سياق گذشته، ميزان مشاركت شهروندان را تاييد نظام ناميدند و خواستند كه از اين طريق مشروعيت بين‌المللي همانند دوم خرداد 1376 كسب كنند. اما اعتراضات مردمي گسترده و ميليوني در سطح كشور و همچنين قطع SMS، فيلتر سايت‌ها، دستگيري شهروندان و رهبران جناح مخالف، اولتيماتوم به خبرنگاران خارجي در منع آنها از تهيه خبر از اعتراضات مردمي و غيره، آن مشروعيت سابق را نيز در سطح جهاني از بين برد. به اين ترتيب مشاركت گسترده شهروندان به غير از اينكه معجزه‌اي براي اقتدارگرايان نشد بلكه به يمن رسانه‌ها، مشروعيت نيم‌‌بند اقتدارگرايان را نيز از بين برد.
مناظره: سازمان صداوسيماي دولتي و انحصاري ايران و تريبون رسمي طيف اقتدارگرا، در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با اين شائبه كه آقاي احمدي‌نژاد تلويزيوني‌ترين كانديداي حال حاضر است و به راحتي مي‌تواند از ابزار تلويزيون براي تاثير گذاري بر عوام استفاده نمايد و پيروز انتخابات شود!!! ابتكار جديدي را پس از 30 سال بكار برد و مناظره تلويزيوني را در دستور كار خود براي موفقيت صددرصدي آقاي احمدي‌نژاد قرار داد.
اما بر خلاف انتظار اقتدارگرايان و مسئولان كشوري، بعلت ناپختگي صداوسيما، جامعه به دو قسمت تقسيم شد. 1- دروغگويان [طيف اقتدارگرا] و 2- دزدان [طيف اصلاح‌طلبان]!!! به اين ترتيب علي‌رغم افشاگري‌هاي هر دو طيف و شكسته‌شدن تابوي قداست و معصوميت مسئولان،‌ مناظره كنندگان كشور را به دو گروه دزد و دروغگو تقسيم كردند و كاري را كه هيچ دشمني عليه ايران نمي‌توانست انجام دهد صداوسيما محقق كرد!!!
قطع SMS: بطور حتم شروع «كودتاي مخملي [دولتي]» كنوني براي مقابله با يك طيف، از انسداد SMS از ساعاتي پيش از انتخابات شروع شد. مسئولان جناح اقتدارگرا براي تحقق منويات خود و جلوگيري از هرگونه اخلال در بازي انتخاباتي خود، SMSها را مسدود ساختند زيرا به خوبي تاثير SMSها را در موج سبز ديده بودند و نمي‌توانستند كه اين ابزار ارتباطي را ناديده بگيرند، لذا بر خلاف اصل 25 قانون اساسي كه تصريح دارد: «ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلفني، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است» SMSها را قطع كردند تا در برگزاري اين انتخابات فرمايشي، قانون اساسي نيز زير پا گذاشته شود.
  البته به طور غير مستقيم انسداد SMSها مغاير بند 6 اصل 3 [تامين آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي در حد قانون] و اصل 9 [هيچ مقامي حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي‌هاي مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند] قانون اساسي نيز مي‌باشد.
اعلام نتايج: شايد احمقانه‌ترين شيوه اعمال نتايج، شيوه‌اي تعجيلي بود كه صداوسيما بكار برد. به تعبير ديگر قبل از اينكه نتايج جنبه رسمي و تاييد شده پيدا كنند صداوسيما اقدام به نشر زود هنگام آن كرد به نحوي كه صبح زود نتايج كل مشخص شده بود كه اين امر در گذشته سابقه نداشت. البته اين شيوه ناشيانه يكي از دلايل وجود تقلب در شمارش آرا نيز محسوب مي‌شود.
مديريت بحران: بحران تقلب انتخاباتي بر خلاف رويه معمول كه پس از اعلام نتايج رخ مي‌دهد در ايران قبل از شروع انتخابات شكل گرفت. به اين ترتيب كه دو روز مانده به شروع انتخابات روزنامه «ياس نو» بدون هيچ دليل منطقي توقيف مي‌شود و امكان اطلاع رساني بزرگترين حزب كشور يعني «جبهه مشاركت» را از بين مي‌برد. مرحله دوم و قبل از شروع انتخابات SMSها قطع شدند كه شهروندان متوجه غير عادي بودن وضعيت شدند و شايعه امكان تقلب كه يك هفته قبل از انتخابات آقاي «محتشمي پور» رئيس كميته صيانت از آراء به آن اشاره كرده بود [كه مي‌خواهند در زمان انتخابات براي تقلب SMSها را قطع كنند] به وقوع پيوست! اين علائم بحران پس از انتخابات با كور كردن شبكه تلويزيوني BBC فارسي تشديد شد. براي اولين بار نظام جمهوري اسلامي ايران شبكه‌اي ماهواره‌اي را از مبدأ كور مي‌كرد. به اين مفهوم كه با ارسال پارازيت از روي درياي مديترانه بر روي درجه‌اي خاص ماهواره‌هاي هات‌برد، بخشي از برنامه‌هاي تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي را غير قابل دريافت مي‌سازد. البته چون اين اختلال مربوط به يك شبكه نمي‌شود بلكه ده‌ها شبكه را مسدود مي‌سازد از لحاظ بين‌الملل داراي عواقبي است كه در آينده مشخص خواهد شد. [البته اين هزينه كمتراز راي آوردن موسوي است]
به اين ترتيب با كوركردن شبكه تلويزيوني BBC فارسي كه قرار بود تا انتهاي شمارش آرا برنامه مستقيم داشته باشد به شهروندان فهماند كه كشور در وضعيت بحران سياسي قرار دارد. اين روند در صبح پس از انتخابات با پايين آوردن سرعت اينترنت كه يكي از راه‌هاي عدم دسترسي شهروندان به اطلاعات مي‌باشد ادامه پيدا كرد و امكان دسترسي شهروندان به اطلاعات از طريق اينترنت را به حداقل ممكن كاهش داد. كاهش سرعت همزمان با مسدود ساختن برخي از سايت‌هاي اصلح‌طلب و فيـلـترينگ مابقي سايت‌هاي اطلاع رساني تكميل گرديد به اين ترتيب شهروندان در وضعيتي قرار داده شدند كه تنها منبع اطلاعاتي‌شان صداوسيماي دولتي ايران باشد.
اما برخلاف تصور گردهمايي شهروندان مخالف نتايج، به وقوع پيوست كه در اين مرحله براي اينكه امكان ارتباطي از بين برود موبايل‌ها نيز به صف محدوديت‌ها افزوده شد و در بيشتر مواقع عصر‌گاهي آنها نيز قطع گرديدند تا تمامي امكانات ارتباطي از جامعه دريغ شود!!!
   صداوسيما به عنوان تك صداي پس از بحران، جشن پيروزي انتخابات به راه انداخت و هيچ صدايي از مخالفان اين انتخابات پخش نكرد به اين ترتيب عده زيادي از شهروندان كه مي‌خواستند صداي اعتراض خود را به گوش ديگران برسانند اين امكان را از آنها دريغ شد و لذا آنها نيز راهي جز اعتراض در قالب راهپيمايي و شعار‌هاي تند نيافتند كه اين خود باعث تشديد بحران انتخابات در كشور گرديد.
   از سوي ديگر جناح اقتدارگرا امكان بازبيني در انتخابات و احتمالاً ابطال آن را به صلاح نداسته لذا تنها وضعيتي كه مي‌توانست جلوي بازبيني و بررسي روند انتخابات را بگيرد اضطراري جلوه دادن كشور بود كه براي اين منظور افرادي تحت عنوان لباس شخصي [اما ساماندهي شده] در انتهاي غروب داخل جمعيت‌ها شده و شروع به ضرب و شتم شهروندان اصلاح‌طلب و تخريب اموال عمومي كردند كه شديدترين شب آن روز 25/3/1388 در ميدان آزادي و صادقيه پيوست كه تعدادي از شهروندان نيز در آن توسط سلاح كشته شدند. اين وضعيت پيش آمده باعث درخواست صداوسيما و سازمان تبليغات براي مخالفت با اراذل و اوباش [بخوانيد شهرمندان معترض به نتايج آراء] در ميدان وليعصر تهران شد كه با آوردن نيروهاي دولتي از سازمان‌ها و شهر‌هاي اقماري تهران به زور ميدان ولي عصر پُر شد اين وضعيت جامعه را به سمت اضطراري سوق داد كه نتيجه آن نيز مشخص گرديد و به صورت رسمي هرگونه مخالفت با نتايج انتخابات و ابطال آن غير قانوني عنوان گرديد.
  لذا صداوسيما در مديريت بحران كنوني به عنوان يك رسانه بيطرف از يك ميانجي، به يك سوي منازعه تنزل پيدا كرد و باعث شد حقوق تمام كساني كه به اقاي «ميرحسين موسوي» راي داده بودند پايمال گردد و آنها را به مخالفين نظام تبديل كند. حتي در اين دخالت احمقانه از ترفند‌هاي جنگ رواني كه براي بيگانگان استفاده مي‌شود نيز براي منكوب كردن بخش عمده‌اي از شهروندان استفاده كرد، كه نمونه بارز آن تحليل تمامي پيام‌هاي بعدي در چارچوب و قالب «شكست خوردگان در انتخابات» بجاي «معترضين به تقلب در انتخابات» بود كه سعي مي‌نمايد بجاي «قرار دادن شوراي نگهبان و وزارت كشور در يك سو و شهروندان معترض در سوي ديگر»؛ «شهروندان طرفدار دو كانديداي مطرح را در مقابل هم» قرار دهد و به اين ترتيب مسئولان نظام را از منازعه موجود خارج و شهروندان را به جان يكديگر بيندازد!!! و به اين ترتيب بجاي حال منازعه در دستگاه‌هاي قضايي، آن را به كوچه و خيابان بكشد كه نتيجه آن نيز به جزء تشديد بحران چيز ديگري نبوده و نخواهد بود. البته  ترفندهاي ديگري نيز استفاده كرد مانند استفاده از افرادي كه به دروغ بگويند به آقاي موسوي راي داده اند ولي چون ايشان قانون گريزي كرده اند لذا از ايشان منزجر شده‌اند. اين نوع ترفندهاي احمقانه به جز تاييد رفتار‌هاي ناشايست اين رسانه دولتي هيچ ثمر ديگري به همراه ندارد.
شايعه: با قطع، انسداد و فيـلـرينگ ابزارهاي ارتباطي، شايد در ظاهر مسئولان تصور كنند كه مديريت بحران كرده‌اند اما فراموش كرده‌اند كه «ابهام» ضرب در «اهميت» مساوي «شايعه» است. زماني كه سايت‌ها و روزنامه‌هاي داخلي و حتي رسانه‌هاي بيگانه رسمي وجود دارند آنها ملزم هستند كه واقعيات را انعكاس دهند؛ حال شايد در برخي موارد اغراق و بزرگ نمايي‌هايي نيز كنند اما اين امر باعث ايجاد شايعه نخواهد شد. اما زماني كه رسانه رسمي وجود نداشته باشد افراد زبان به زبان اخبار را يك كلاغ چهل كلاغ كرده و وضعيت بحراني جامعه را بيشتر از آنچه كه وجود دارد به جامعه نشان مي‌دهد كه اين خود عامل تشديد بحران وشايعه مي‌گردد. از سوي ديگر در وضعيت كنوني هر شايعه‌اي مي‌تواند به عنوان حقيقت در ذهن شهروندان شكل گيرد و چون بديلي ندارند و كسي نيز در صدد اصلاح آن شايعات نيست لذا تا ابد اين شايعه در اذهان باقي خواهد ماند و به ضرر همين مسئولان و نظام خواهد بود.
احاله اطلاع رساني به رسانه‌هاي بيگانه: هرچند گفته شد كه BBC فارسي كور شده است اما تلويزون ماهواره‌اي VOA داراي چند فرستنده متعدد و قوي مي‌باشد كه پارازيتي كردن يكي از آنها هيچ تاثيري در مابقي آنها ندارد و به راحتي قابل دريافت مي‌باشد. لذا در مديريت بحران كنوني كه تمامي سايت‌ها [ي‌فعال] و صداوسيما سكوت كرده‌اند، ابتكار عمل در اختيار VOA قرار گرفته است و آنها هر گونه خبري را مي‌توانند براي مخاطب ايراني منتشر كنند كه در راستاي مديريت بحران داخلي نباشد به اين ترتيب اقدامات نسنجيده  مسئولان نسبت به رسانه‌ها تنها چيزي كه به همراه دارد واگذاري مديريت بحران به رسانه‌هاي خارجي است.
   دخالتBBC در امور داخلي ايران: مسئولان ايران اطلاع رساني شبكه فارسي زبان BBC را دخالت در امور ايران دانسته‌اند. اين موضوع از دو جنبه قابل بررسي است. 1- آيا ارائه ابزارهاي اطلاع رساني بدون موضع گيري دخالت در امور كشورها است. بطور نمونه آيا صداوسيما كه اين همه شبكه‌هاي راديو و تلويزيوني برون مرزي دارد در امور داخلي كشورهاي ديگر دخالت مي‌كند؟ اگر به روند پيش از انتخابات در ايران توجه شود هم BBC و هم VOA در برنامه‌هاي خود سعي مي‌كردند به هيچ نحوي مستقيماً از كانديدايي حمايت نشود تا انگ الف- سوگيري در برنامه‌ها و ب- اتهام طرفداري كشوري از كانديدايي نشود. حال چگونه با اين همه احتياط بازهم ايران انگ دخالت در امور ايران را به آنها مي‌چسباند از چيست؟ آيا مطلع ساختن شهروندان ايراني از وقايع ايران دخالت در امور ايران است و آيا اين حق هر شهروندان جهاني نيست كه از همه امور آگاه باشد؟
2- مسئولان نقش قوي و قدرتمند BBC در انقلاب ايران در سال 13۵۷ را فراموش نكرده‌اند و به خوبي مي‌دانند كه اگر راديو BBC وجود نداشت كه به شهروندان بگويد در روز جاري چه اتفاقاتي افتاده است و فردا در كجاها تجمع و راهپيمايي است انقلاب ايران شكل نمي‌گرفت. اگر اين كار راديو BBC بد بود چرا طي 30 گذشته اين عمل راديو BBC توسط مسئولان ايران محكوم نشده است؟ چرا هرجايي كه به نفع مسئولان بوده، خوب است و آنجايي كه به ضرر مسئولان مي باشد بد است؟؟؟
بجاي نتيجه‌گيري
   عده اي از دوستان جوان معترضند كه چرا ديگران در قبال اتفاقات 22 خرداد ۱۳۸۸ سكوت كرده‌اند و چيزي نمي‌نويسند. بايد گفت كه اين امر نه از روي ترس و محافظه‌ كاري و نه از روي نداشتن نظريه است [قابل توجه دكتر ضيايي پرور]، بلكه اين امر بخاطر نبودن قاعده فعاليت سياسي در نظام جمهوري اسلامي است. در ايران ابتدا بازي مي‌كنند و سپس قاعده بازي را به دلخواه خود تدوين مي‌نمايند يا تغيير مي‌دهند. در اين نظام هرقدر هم كه افراد نظريه و استراتژي خوبي نيز استفاده كنند باز هم در آخر شكستشان حتمي است. واقعاً استراتژي جنبش سبزي كه آگاهانه يا ناآگاهانه توسط همفكران آقاي موسوي استفاده شد در طول تاريخ تبليغات ايران در خصوص تاثيرگذاري و بسيج عمومي ملت بي سابقه بود اما نتيجه آن چه شد؟ آيا اين نتيجه را مي توان منبعث از رفتارهاي ارتباطي، رسانه‌اي و تبليعاتي دانست؟ دوستان جوان بايد بدانند كه عصر «رسانه محوري» به سر آمده است و «جامعه محوري» پارادايم كنوني است اما در جامعه ايران اين «جامعه محوري» به «حاكميت محوري» تنزل يافته كه در آن تحليل‌هاي ارتباطي نقش ناچيزي دارد.

          ۱۳۸۸: میزان رأی ملت بود.       


متن كامل
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:2  توسط منتقد  | 

مناظرات انتخاباتي يا نشر اكاذيب در صداوسيما

   سازمان صداوسيماي دولتي و انحصاري ايران و تريبون رسمي طيف اقتدارگرا، در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با اين شائبه كه آقاي احمدي‌نژاد تلويزيوني‌ترين كانديداي حال حاضر است و به راحتي مي‌تواند از ابزار تلويزيون براي تاثير گذاري بر عوام استفاده نمايد و پيروز انتخابات شود!!! ابتكار جديدي را پس از 30 سال بكار برد و مناظره تلويزيوني را در دستور كار خود براي موفقيت صددرصدي آقاي احمدي‌نژاد قرار داد.
   با شروع مناظره مشخص شد كه آقاي احمدي‌نژاد چيزي در چنته ندارند و به غير از توزيع بي‌رويه پول در بين شهروندان اقشار پايين جامعه و بحران آفريني در عرصه داخلي و خارجي هيچ كار ديگري انجام نداده‌اند و لذا ايشان براي جلب آراء شهروندان دو تاكتيك 1- ترس از مسئولان سابق [به خصوص آقای رفسنجاني] و 2- ارائه آمار غلط، را در دستور كار خود و مناظره ها قرار دادند.
   اما بر اساس قوانين موجود در جامعه رسانه‌ها حق انتشار مطالب خلاف واقع حتي با مشخص بودن گوينده را ندارند و نمي‌توانند به صرف اينكه اين مطالب توليدي يا نظر رسمي رسانه نيست از پذيرش مسئوليت آن سر باز زنند و بر اساس قانون  اين انتشار حتي در قالب مناظره نيز مصداق كامل «نشر اكاذيب» مي‌باشد. نشر اکاذيب به معناي انتشار اخبار و اطلاعات نادرست و ناصواب توليد شده توسط ديگران است. در كتاب «مسئوليت مدني رسانه هاي همگاني» در توضيح «نشر اكاذيب» آمده است: «كذب بودن مطلب اظهار شده، شرط اساسي در وقوع اين فعل زيانبار است كه احراز آن، بايد بالحاظ همه جوانب موضوع و اوضاع و احوال صورت پذيرد.»(1381 ص 222)
  حال جناب آقاي احمدي‌نژاد در مناظره‌هاي سياسي، به دروغ آمار و ارقام زيادي را كه تماماً بديل رسمي نيز دارند مطرح مي‌سازند بدون اينكه سازمان صداوسيما، تمهيداتي براي تصحيح آن دروغ‌ها ايجاد كرده باشد و به اين ترتيب
با انتشار آن اكاذيب در قالب مناظره، و سكوت در خصوص صحت و سقم آنها، تلويحاً صحت اطلاعات غلط را تصديق كرده‌اند كه اين امر مصداق كامل «نشر اكاذيب» است كه اين البته با جعل و دروغ‌سازي‌ متفاوت مي‌باشد.
  با عنايت به اينكه صداوسيما يكي از نهادي‌هاي حاكميتي در كشور است كه در بين رسانه‌هاي كشور استثنا و بعلت 1- خلأ قانوني و 2- ستفاده از ترفند «زيرمجموعه نهاد رهبري» داراي مصونيت كامل قضايي است.
لذا در صورت نشر اكاذيب نيز هيچ مرجعي براي رسيدگي به جرايم آن نيز وجود نخواهد داشت.
   صداوسيما و جناب آقاي ضرغامي بايد بدانند كه در پيشگاه دادگاه ملت، بايد پاسخگو باشند كه چگونه آمار و ارغام غلطي را بر خلاف نص صريح قانون اساسي، قانون خط مشي‌سازمان صداوسيما و نظر امام (ره) مبني بر دانشگاه عمومي بودن صداوسيما، به خورد شهروندان ساده دل ايراني داده‌اند و از حسن نظر آنها به مسئولان نظام، حداكثر سوء استفاده سياسي را كرده‌اند تا بتوانند كانديداي هم‌فكر دروغ‌گوي خود را براي چهار سال ديگر بر كرسي رياست جمهوري بنشانند.
   خارج از دستور؛ آيا با اين كارنامه سياه آقاي ضرغامي در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، بازهم ايشان براي بار دوم در جايگاه‌شان ابقا خواهند شد؟؟؟

منبع:
انصاري باقر، شيخ الاسلامي كندلوسي جهانسوز، مهدي زاده مهدي، تيلا پروانه (1381) مسئوليت مدني رسانه هاي همگاني ؛ انتشارات اداره چاپ و انتشارات معاونت پژوهش و تدوين و تنقيح قوانين و مقررات كشور؛ تهران : خ دانشگاه نرسيده به خ جمهوري شماره 189 ؛ تلفن 66492708
http://montaghed.blogfa.com/post-184.aspx
http://montaghed.blogfa.com/post-223.aspx


متن كامل
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:26  توسط منتقد  | 

شائبه رهبري فكري!!!

   درست 3 سال پيش يعني دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 در اين وبلاگ از جناب آقاي دكتر هادي خانيكي [مشاور مطبوعاتي آقاي خاتمي] كه اعتقاد راسخ در خصوص ارتباط دو مرحله‌اي داشتند انتقاد شده بود. اما نمي‌دانم چرا بايد در اين كشور يك حرف را هزاران بار تكرار كرد تا ديگران نيز متوجه شوند «نظرات محترم نيستند بلكه يا درستند يا غلط» و اگر درست هستند بپذيريم و اگر غلط هستند استدلال لازم را بياوريم.
   در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري دوباره الگوي دو مرحله‌اي ارتباطي پل لازارسفلد و چند مرحله‌اي ويلبر شرام با تاكيد وافر بر رهبران فكري كاتز، پارادايم ارتباطي آقاي مهدي كروبي و هم‌پالكي‌هاي اصلاح‌طلب ايشان شده است. اين نظريه برآن است كه ارتباطات مستقيماً از رسانه‌ها به سمت شهروندان نمي‌رسد بلكه ابتدا «رهبران فكري» اطلاعات را از رسانه‌ها يا منابع اطلاعاتي مي‌‌گيرند و سپس آن را به زبان عامه فهم در اختيار پيروان خود قرار مي‌دهند. اين تفكرات دهه‌هاي 30 ميلادي به بعد، مورد اقبال از خود متشكرها و خود شيفتگان اصلاح‌طلب شده است كه تصور مي‌نمايند چون در برخي امور مورد اقبال جامعه هستند، لذا رهبران فكري آنها نيز محسوب مي‌شوند و مي‌توانند بر خلاف جريان افكار عمومي حركت نمايند و شهروندان را نيز به دنبال خود بكشانند!!!
  اولين شخص اين گروه خودشيفته، آقاي كرباسچي بودند كه به همراه ايشان، تيم روزنامه‌نگار محمد قوچاني به روزنامه «اعتماد ملي»، تريبون رسمي آقاي كروبي پيوستند. پس از اينان يك به يك نوبت به ديگراني همچون احمد زيدآبادي، عباس عبدي، مهاجراني، جميله كديور، معين، عمادالدين باقي، ابطحي،  عبدالكريم سروش و ديگران رسيد كه تصور كردند در وضعيت پيش آمده مي‌توانند نقش رهبران فكري جامعه سياسي ايران را بازي نمايند و شهروندان را به سوي آقاي كروبي سوق دهند.
   غافل از اينكه افكار عمومي هدايت شونده نيست كه بتوان آن را به هر سمت و سويي سوق داد بلكه فقط مي‌توان آن را تنوير كرد. دوم از كي تابحال اين افراد رهبران فكري جامعه بوده‌اند؟ شايد در روزنامه‌نگاري آقاي قوچاني و تيمش بتوانند روزنامه‌اي زيبا و پسنديده منتشر نمايند يا تحليل‌هاي خوبي توسط باقي، زيدآبادي و عبدي ارائه شود اما آيا تحليل‌هاي اين افراد تا بحال باعث تغيير و تحولي در جامعه ايران شده است؟ كه اين بار شهروندان بخواهند نظرات آنها را به عنوان حجت و دليل بپذيرند. يا جناب آقاي كرباسچي، هرچند خدماتي ارزنده در شهرداري تهران انجام دادند اما آيا سوابق علمي مثبتي دارند و يا سوابق مالي ايشان نقطه‌اي مثبت است كه بتوان روي آن تاكيد كرد؟ آقاي سروش نيز هرچند شخصيتي انديشمند و ممتاز محسوب مي‌شود اما فقط در حوزه فلسفه، مورد اقبال شهروندان مي‌باشد و نه در حوزه سياست. اما آيا ديگراني همچون ابطحي و معين و غيره كه فقط بخاطر آقاي خاتمي معروف شده‌اند و امروز قدر ناشناسانه بر خلاف نظر آقاي خاتمي در حمايت از موسوي، به سمت آقاي كروبي رفته‌اند مي‌توانند تاثيرگذار باشند.[اخلاق كه ديگر پيش‌كش]
  سوم افراد گرد آمده اطراف كروبي نام برده شده فقط در بين طيف معدودي از شهروندان اصلاح طلب فرهيخته و علاقه‌مند به سياست، شناخته شده هستند و نه تمامي اقشار جامعه ايراني و حتي تمامي اصلاح طلبان.(1)
   به اين ترتيب كساني كه رهبري افكار عمومي برشان مشتبه شده است! و مي‌خواهند افكار عمومي را هدايت كنند، در اين انتخابات بر حماقت خود واقف خواهند شد و خواهند دانست كه عصر نظريه‌هاي دو مرحله‌اي و چند مرحله‌اي ارتباط و رهبري و هدايت افكار عمومي به سر آمده است. آنها بايد درس بگيرند كه افكار عمومي را فقط مي‌توان تنوير كرد و ادعاي هدايت آن، به جز ريشخند خود و شكست برنامه‌هاي ارتباطي، چيز ديگري به همراه ندارد.
نتيجه براي نويسنده؛ شايد از اين چاه آبي در نيايد اما براي عده‌اي حتماً نان خواهد داشت.

پي‌نوشت:
(1) خاطره: در سال 1384 آقاي حجاريان در دفاع از آقاي معين در سيماي ج ا ا  صحبت مي‌كردند كه شهروندي كاسب مي‌گفت: «آيا آقاي معين نمي‌توانست كسي را پيدا كند كه صحبت كردن بلد باشد» و معلوم بود سعيد حجارايان را كسي نمي‌شناخت.


متن كامل
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:0  توسط منتقد  | 

علت مبالغه در تاثير رسانه صداوسيما چيست؟

  عنايت به مالكيت رسانه‌ها در ايران نشان مي‌دهد كه عمده آن يعني راديو تلويزيون در انحصار كامل دولت است و البته بخش عمده تيراژ مطبوعات كشور نيز در مالكيت دولت قرار دارد، مابقي نيز تنها با اجازه دولت آنهم به اشخاص خاص، امكان انتشار دارد. اين امر نتيجه آن است كه طيف حاكم اعتقاد راسخ به قدرت بي حد حصر رسانه‌ها يا همان نفكر رسانه محور دارد و معتقد است كه هر كس در كشور صاحب رسانه‌ها باشد قدرت سياسي كامل را نيز در اختيار خواهد داشت. علت اين نوع نگرش چيست؟
  براي پاسخ به سوال مذكور مي‌توان به دستگاه تحليل دو طيف سياسي حاكم و نسبت آن با شهروندان استناد كرد. طيف اقتدارگرا، براساس باورهاي خود شهروندان را انسان‌هاي زود باور و ناآگاه و حتي صغير مي‌داند كه توان تشخيص خوب و بد را ندارند و بايد توسط حاكمان [البته با جنبه ديني] هدايت گردند. اگر حاكمان، شهروندان را هدايت و راهنمايي نكنند بطور حتم آنها به راه خطا و ناثواب كشيده خواهد شد. به اين ترتيب اين تفكر؛ شهروندان را مخاطباني منفعل در برابر رسانه‌ها مي‌داند كه رسانه‌ها به راحتي مي‌توانند اين آدم‌هاي ساده لوح را به هر سمتي كه علاقه داشته باشند سوق دهند، لذا اينان مي‌گويند براي اينكه اين عمل رخ ندهد در ابتدا بايد مالكيت رسانه را در انحصار خود داشت. اگر اين نيز ممكن نشد تنها به كساني كه مورد تاييد هستند مجوز انتشار داد و در مرحله نهايي اگر اين رسانه‌ها در خارج از كشور بود كه روي مالكيت و مديريت آنها نمي‌توان نظارت كرد با ارسال پارازيت بايد جلوي امواج آنها را گرفت.
   تفكر دوم كه تفكر جهان امروز است بر اين اعتقاد مي‌باشد كه شهروندان انسانهايي متفكر و شعورمند هستند كه توان تشخيص خوب و بد را دارند و ديگر نيازي نيست كه حاكمان به عنوان قيم‌هاي آنها تمامي مطالب را غربال نمايند تا خداي ناخواسته، موردي خطا منتشر نشود كه باعث گمراهي شهروندان شود. اين تفكر جهاني، شهروندان را مخاطبان فعال در مقابل رسانه‌ها مي‌دانند كه توان تشخيص خوب و بد را دارند و لذا در تمامي مناقشات دو سوي منازعه را نشان مي‌دهند و شهروندان را مختار مي‌گذارند كه هركدام را كه مطلوب يافتند انتخاب نمايند. اين تفكر در بخش عمده‌اي از طيف اصلاح طلب تبلور داشت كه نتوانستند آن را عملياتي سازند.
   حال سوال اينجا است كه آيا اين دو تفكر باعث دو تاثير متفاوت صداوسيما خواهد شد. به تعبير بهتر در مقطع كنوني و نزديك به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، صداوسيما فاقد تاثير يا داراي تاثير شديد است؟ بايد گفت كه استدلال مخاطب فعال و آگاه زماني صادق است كه تكثر رسانه‌اي وجود داشته باشد [و يا شرايط ويژه‌اي رخ دهد] در غير اين صورت مخاطب هرچقدر هم كه فعال و با شعور نيز باشد اما وقتي اطلاعات خاص و محدودي را از صداوسيماي انحصاري دريافت نمايد لذا تنها مي‌تواند بر اساس همان اطلاعات، تصميم گيري نمايد. به عبارت ديگر تفكر و شعور دستگاه تحليل اطلاعات است و نه زاينده اطلاعات، لذا وقتي اطلاعات محدود به شهروندان تزريق گردد هرچقدر هم كه آنها هوشمند باشند باز هم توان پردازش و يا تصميمي خارج از اطلاعات دريافتي نخواهند داشت كه اين نيز به سود صاحبان و هم طيف‌هاي صداوسيما خواهد بود.
   البته اين استدلال نيز خواهد بود كه پس تاثير مطبوعات خصوصي، اينترنت و رسانه‌ها‌ي فراملي چه مي‌شود؟ آيا آنها، اين انحصار پيش گفته را مخدوش نمي‌سازند. بايد گفت كه پاسخ شكست انحصار در نزد مخاطباني است كه از اين رسانه‌ها به صورت حرفه‌اي استفاده مي‌كنند و در عين حال فعال در عرصه سياسي و اجتماعي هستند. به عبارت ديگر اين امر براي كساني كه از اين رسانه‌ها بي بهره هستند و يا فاقد مشاركت سياسي و اجتماعي هستند، فاقد تاثير است.
  مثال انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري موضوع را روشنتر مي‌سازد. تصور شود عده‌اي از شهروندان بعلت‌ها گوناگون امكان استفاده از رسانه‌هاي غير دولتي را ندارند و تنها منبع اطلاعاتي آنها رسانه‌هاي دولتي باشد در نتيجه آنها در انتخابات همسو با رسانه‌هاي دولتي به كانديداي مورد نظر حاكمان راي خواهند داد. اما دسته دوم گروهي هستند كه دسترسي به رسانه‌هاي غير دولتي دارند اما به مسائل سياسي بي‌علاقه هستند و هيچ عنايتي به اخبار ندارند كه اين افراد نيز در زمان تصميم گيري همچون گروه قبلي عمل خواهند كرد. گروه سوم گروهي است كه هم دسترسي به رسانه‌هاي غير دولتي دارد و هم از ميزان سواد لازم براي مطلع بودن از اخبار برخوردارند، اما نكته در اينجا است كه باوري به تاثيرگذاري خود در اجتماع كنوني ندارد و لذا در انتخابات نيز شركت نمي‌كنند. به اين ترتيب تمامي تلاش بكار رفته براي اين مخاطبان فعال در حوزه رسانه، اما منفعل در عرصه سياسي و اجتماعي، بي‌تاثير خواهد بود.  نتيجه اين امر نيز مشاركت سياسي شهرونداني است كه از رسانه‌هاي دولتي استفاده مي‌كنند و عدم مشاركت سياسي شهرونداني كه از رسانه‌هاي غير دولتي نيز بهره‌مند مي‌باسند. لذا در انتخابات نيز رئيس جمهوري راي خواهد آورد كه مورد تاييد ضمني صداوسيما باشد. [مگر اتفاق خاصي رخ دهد و سطح مشاركت بالا رود]

      مرگ بر سیب زمینی     


متن كامل
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:34  توسط منتقد  | 

مشاركت يا بسيج شهروندان در انتخابات

   هر سال در ايران يك انتخابات و دو راه‌پيمايي روز قدس و 22 بهمن برگزار مي‌شود و سازمان راديووتلويزيون دولتي ايران تحت عنوان صداوسيما مدعي مشاركت [ participation ] شهروندان در اين مراسم مي باشد. اما نگاهي حتي سطحي بيانگر بسيج سياسي [political mobilization] شهروندان بجاي مشاركت سياسي را نشان مي‌دهد. لذا ضروري ديده شد كه در اين نوشتار تفاوت مشاركت با بسيج عمومي توسط رسانه‌ها مورد توجه قرار گيرد.
 
در مشاركت سياسي كه بيشتر در نظام‌ها و دموكراسي‌هاي كثرت‌گرا امكان ظهور و بروز مي‌يابد شهروندان به صورت آگاهانه، فردي و ارادي در فرايند قانوني و شناخته نشده به طرح و تبيين تمايلات سياسي خود مي‌پردازند.
   در اين رفتار سياسي كه به صورت مسالمت آميز و آرام محقق مي‌شود براي افراد صرفاً حمايت از سياست‌ها و عملكرد نظام سياسي هدف نمي‌باشد، بلكه تلاش مي‌شود تا با نگرش انتقادي پيگير خواسته‌ها و مطالبات قانوني خود باشند. به عبارتي افراد در مشاركت سياسي مي‌خواهند نقش و جايگاه خود را در فرايند تصميم سازي و تصميم‌‌گيري نظام سياسي به اثبات رسانند.
   به هر حال در مشاركت سياسي شهروندان به عنوان متحدين و منتقدين نظام سياسي ظاهر مي‌شوند. اما مفهوم نزديك و مشابه به مشاركت سياسي اصطلاح «بسيج سياسي» است. در بسيج سياسي كه خاص نظام‌هاي فراگير و ايدئولوژي‌گرا است تلاش مي‌شود تا مردم را بصورت جمعي و كاناليزه شده در حمايت از نظام سياسي و عملكردهاي آن، به تجمع سياسي فرا خوانند. اين اقدام با ناديده گرفتن حق انتقاد و دخالت مردم در تصميم سازي و تصميم‌گيري‌هاي سياسي همراه است.
   به تعبير خيلي ساده تر در مشاركت 1- تعيين اهداف و ايده‌ها 2- تصميم‌گيري و اجماع روي يك هدف 3- برنامه‌ريزي و تهيه مقدمات و 4- اجرا، بر عهده شهروندان مي‌باشد و شهروندان با آگاهي كامل از فرايند مشاركت به همكاري و همياري مي‌پردازند. اما در بسيج 1- تعيين اهداف و ايده‌ها 2- تصميم‌گيري و اجماع روي هدفي مشخص 3- برنامه‌ريزي و تهيه مقدمات را دولت‌ها يا سازمان‌هاي مربوطه به عهده مي‌گيرند و فقط براي «اجرا» منويات از پيش تعيين و برنامه‌ريزي شده، از شهروندان استفاده مي‌گردد.
   نگاهي به عملكرد سازمان صداو سيما نشان مي‌دهد كه اين رسانه هر چند هميشه ادعای مشاركت گسترده شهروندان در امور دارد، اما در واقع تنها بسيج شهروندان را در دستور كار قرار داده است. به تعبير بهتر چه در انتخابات و يا راه پيمايي‌ها اين حاكميت است كه اهداف [و حتي كانديدا‌ها] را تعيين مي‌كند و سپس نحوه تحقق اين منويات را برنامه‌ريزي مي‌كند و در نهايت صداوسيما است كه با تبليغات گسترده تهييجي و بي وقفه، شهروندان را مجبور [از نوع هژمونيك آن] مي‌سازد تا در زمان موعد به صحنه آمده و منويات حاكميت را در قالب رأي دادن يا راهپيمايي محقق نمايند. به اين ترتيب نقش صداوسيما در به صحنه آوردن شهروندان؛ نه در خصوص نشر ايده‌ها و اهداف جديد شهروندان، و نه ايجاد شرايط مناسب براي توافق شهروندان روي يك هدف مشترك، و نه هماهنگي شهروندان براي ايجاد ساز و كارهاي برنامه‌ريزي تحقق هدف مشترك است كه معناي واقعي مشاركت را مي‌رساند. بلكه تنها وظيفه تعريف شده صداوسيما استفاده از تمامي ترفندها و تمهيدات تبليغاتي براي اجراي منويات از پيش تعيين شده است كه آن نيز نه مشاركت عمومي بلكه بسيج سياسي است.

كتاب شناسي
بشيريه حسين (1372) انقلاب و بسيج سياسي، انتشارات دانشگاه تهران


متن كامل
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:48  توسط منتقد  | 

استراتژي تبليغاتي منجر به شكست!


متن كامل
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 21:12  توسط منتقد  | 

بازتوليد ايدئولوژي نظام سرمايه‌داري در صداوسيما تا کی؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:35  توسط منتقد  | 

سه سال گذشت


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:54  توسط منتقد  | 

افكار خطرناك «حميد مولانا» را دست كم نگيريد!


متن كامل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:23  توسط منتقد  | 

خبرگزاري مهر تافته جدا بافته!!!


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:4  توسط منتقد  | 

نقد كتاب: تبليغات سياسي (با رويكرد به فنون تبليغات)


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط منتقد  | 

نگرش مسئولين در خصوص راديو و تلويزيون خصوصي چيست؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:51  توسط منتقد  | 

 جايگاه مسئوليت مدني و كيفري در خصوص صداوسيما چيست؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:14  توسط منتقد  | 

وظيفه اصلي سايت‌هاي سازماني دولتي چيست؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:17  توسط منتقد  | 

آيا تفاوتي در ماهيت همكاري با BBC فارسي و غيرفارسي وجود دارد؟


متن كامل
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 13:48  توسط منتقد  | 

ملاك‌هاي انتخاب رياست سازمان صداوسيما چيست؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:10  توسط منتقد  | 

آيا قانون‌مندي سايت‌هاي خبري امكان پذير است؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:2  توسط منتقد  | 

چه كساني مي‌توانند در مورد عملكرد صداوسيما نظر بدهند؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:32  توسط منتقد  | 

تعطيلي «روزنامه كارگزاران» به نفع يا ضرر حماس


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 8:58  توسط منتقد  | 

نقد كتاب «رسانه، توسعه وسياستگذاري رسانه‌اي»


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:57  توسط منتقد  | 

دستگاه تحليل در نقدهاي ارتباطي


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:2  توسط منتقد  | 

جايگاه مجوز مطبوعات در قانون اساسي


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:51  توسط منتقد  | 

آيا فعالیت غير تخصصي افتخار است؟؟؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 19:29  توسط منتقد  | 

 

پيامدهاي تبليغات منفي عليه غرب


متن كامل
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 7:34  توسط منتقد  | 

آيا واقعاً باندبازي در ارتباطات وجود ندارد؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 18:3  توسط منتقد  | 

چرا سايت‌هاي سياسي فاقد اصول ابتدايي هستند؟


متن كامل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:26  توسط منتقد  | 

 





Powered by WebGozar

RSSMicro FeedRank Results