افكار خطرناك «حميد مولانا» را دست كم نگيريد!
پرفسور حميد مولانا شهروند، دانشآموخته، استاد و كارمند امريكايي؛ ستون نويس كيهاني و «پيامبر رسانهاي» طيف اصولگرا؛ تنها انديشمند ارتباطي در ايران است كه تمامي نسخههاي رسانهاي ايشان همچون وحي مُنزل، بدون هيچ تعللي تجويز و عملياتي ميشود.
از انديشههاي ضد رسانهاي ايشان ميتوان به «تاكيد بر ارتباطات "چهره به چهره" بجاي "ارتباطات همگاني"» در تبليغات اشاره داشت كه دهها سال است رسانههاي ايران را درعقبماندگي كامل به خصوص در تبليغات ديني، نگه داشته است. نسخه تجويزي ايشان باعث شده است كه مسئولين بجاي سرمايهگذاري روي ارتباطات بينالملل رسانهاي، تمامي انرژي و توان خود را مصروف اعزام زائر به كشورهاي عربستان، سوريه و عراق نمايند و سالانه ميلياردها دلار اين كشور را به جيب اعراب بريزند و بعلت ناهمزباني و عدم آموزش زائران در تبليغات ديني، هيچ ثمري نيز كسب نكنند. در بُعد داخلي نيز بجاي تحقيق و سرمايهگذاري در "تبليغات رسانهاي ديني"، تمام انرژي دولت مصروف اعزام مبلغ شده است كه چون دولت توان پوشش كامل كشور براي اعزام مبلغين ديني را نداشته در نتيجه داراي خلاء مبلغ ميباشد و در عين حال مبلغين مورد پذيرش فرهيختگان و شهرنشينان نيز نميباشند، لذا در اين حوزه نسخه جناب پرفسور حميد مولانا پاسخ نگرفته و دولت فخيمه آقاي احمدي نژاد متوسل به اجبار فيزيكي [در قالب امنيت اجتماعي] در اجراي احكام اجتماعي ديني شده است.
پس از اين مقدمه طولاني، بايد گفت كه انديشههاي خطرناك اين نظريهپرداز رسانهاي جناح راست، منحصر به اين مورد نميگردد بلكه ايشان به عنوان «مشاور رسانهاي رياست محترم جمهوري وقت جناب آقاي احمدي نژاد» در صدد پياده كردن افكار خود در قالب برنامه پنجم توسعه تحت عنوان «نظام رسانههاي اسلامي» نيز ميباشند. هرچند ايشان در سابق نيز سخن از «الگوي اسلامي رسانهها» راندهاند، اما در جايگاه رسمي كنوني[مشاور رئيس جمهوري]، و همچنين مصاحبه با روزنامه «تهران امروز» [11/12/1387 ص الف1] تحت عنوان «گفتگو با حميد مولانا در باره الگوي رسانهها در جامعه ديني» اقدام به عيان سازي تأثيرگذاري خود كردهاند. لذا ضروري ديده شد كه با مراجعه به كتاب « الگوي مطبوعات و رسانه اسلامي» منتشره در سال 1382 و مقاله پيش گفته و آثار ديگر ايشان، انديشه اين نظريه پرداز بررسي و نقد گردد.
اولين نشانه ديني بودن الگوها ارتباطي از ديد «دكتر محمد كاوياني» در كتاب «روانشناسي و تبليغات با تاكيد بر تبليغ ديني» رفتار ديني و اسلامي منبع ارتباطي(1387ص374) است. اما چگونه است كه دست نوشته كتاب «الگوي مطبوعات و رسانه اسلامي» در مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي در سال 1379 به ثبت رسيده است و ايشان پول آن را كامل دريافت كردهاند اما در سال 1382 آن را در «پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي» بدون اجازه مركز پژوهش هاي مجلس، چاپ ميكنند!!! البته اين پیشینه به اين كتاب ختم نمي شود، بلكه كتاب « ارتباطات جهاني در حال گذار پايان چند گونگي؟»، انتشارات سروش در سال 1384 نيز نسخه اصلش دوباره در مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي تحت عنوان «تحول ارتباطات جهاني، پايان تحول؟» در سال 1379 به ثبت رسيده اما جالب آن است كه اين اثر ترجمه «احمد رنجبر» در نسخه اصلي بوده اما ايشان علاوه بر مخدوش ساختن حقوق مادي و معنوي «مركز پژوهشهاي مجلس»، حقوق مترجم را نيز از بين بردهاند. [در تماسي كه با مترجم گرفته شد ايشان اقدامات قانوني خود را نيز بي ثمر عنوان كردهاند!] حال چگونه فردي با اين بي اخلاقي و رفتار غير علمي، ادعاي ارائه الگوي اسلامي به خصوص در كتب مسئلهدار كردهاند!!! از آن چيزهايي است كه ايشان، همپالكيها و مريدانش بايد به آن پاسخ دهند.
پس از بررسي رفتار ناشايست پرفسور مولانا در تضييع حقوق ديگران نوبت به بررسي و نقد «الگوي رسانه اسلامي» ايشان ميرسد. استراتژي «حميد مولانا» در كتاب « الگوي مطبوعات و رسانه اسلامي» «استراتژي طلبكارانه» است!!!!! !!!!! !!!!!! !!! استراتژي طلبكارانه، استراتژي تمامي روحانيت، مسئولان و بيدانشها است كه از ديگران ميخواهند امور را سامان دهند و خود را اجلتر [بخوانيد بيدانش و ناتوانتر] از آن ميپندارند كه وارد عمل شوند. حميد مولانا فراموش كرده كه جايگاه «تكنوكراتيك» در نظام جمهوري اسلامي دارند و نه جايگاه مسئول و روحانيت، كه بخواهند با امر كردن به ديگران، منويات خود را تحقق بخشند. ايشان در سرتاپاي گفتار و نوشتارهايشان از ديگران مي خواهند كه الگوي اسلامي رسانهها را ارائه و اجرا نمايند!!! در صورتي كه ايشان به عنوان استاد علوم ارتباطات مي بايست در طي سي سال گذشته، الگويي رسانه اي خلق و ارائه ميكردند كه تابحال اين امر محقق نشده و ايشان فقط ادعاي آن را دارند چون در كتابشان از رسانهها خواستهاند الگوي اسلامي داشته باشند!!!
به غير از شيوه طلبكاري مشاراليه ايشان براي تحقق جامعه اسلامي سه نهاد را مورد تاكيد قرار دادهاند. 1- رسانه 2- تشكلهاي سياسي و احزاب و 3- تعليم و تربيت عالي و دانشگاهي (1382ص9) كه در الگوي خود تاكيد بيشتري به نقش رسانه داشتهاند. ايشان براي مخدوش ساختن الگوي ليبرال ميگويند: الگوي مطبوعاتي ... يك نظام و يك كشور كاپيتاليستي و ليبرال از جنبه تاريخي، حقوقي، سازماني، تشكيلاتي، اخلاقي و غيره براي حفظ آن نظام كاپيتاليستي و ليبرال به وجود آمده، رشد و نمو كرده، نه براي نفي و انهدام آن. (1382ص10) به اين ترتيب در ذهن مولانا «الگوي اسلامي» رسانه فقط براي مقابله با غرب و ليبراليسم [همان چيزي كه اصولگرايان را تا كنون پايدار ساخته] به وجود آمده است و تمامي كاركردهاي ديگر رسانه اسلامي را به عمد ناديده گرفتهاند و در هيچ كجاي آثارشان از كاركردها و وظايف ديگر رسانهها اثري ديده نميشود!!! در تاكيد ايشان در سال 1387 ميگويند: بايد به دو سه نكته توجه كنيم؛ يكي اينكه نظام را حفظ كنيم. دوم بايد كاري كنند كه وحدت ديني و ملي و اسلامي ما حفظ شود. بايد نيروهايمان را جمع كنيم و كساني كه معتقد و متعهدند سياست هاي استكبار را تبديل به پيام كنند (11/12/1387 ص الف2)
ايشان در اين ميان به يكدفعه به صحراي كربلا ميزنند و سعي مي كنند تاريخ مطبوعات ايران را قلب نمايند. «در ايران سه نهاد از آغاز مشروطه در يك چارچوب اروپايي و امريكايي و با ارزشها و الگوهاي فرنگي و بيگانه با فرهنگ و رسوم و عادات اسلامي رشد و نمو كردهاند و هميشه به طور كلي به دست يك گروه سكولار (عرفي و اغلب فرنگي مآب) و تحت كنترل حكومتهاي استبدادي ولي نوگرا و مليگراي روز اداره شدهاند. مشروطه با اين سه نهاد به دست پرورش يافتگان اين سازمانها ربوده شد. دولتها تا ميتوانستند كنترل اين سه نهاد را بدست ميگرفتند و هر موقع كه حكومت ضعيف و عاجز بود، اين سه نهاد مركز شورش و اعتراض عليه استبداد شدند و يا آن را عوامل و نيروهاي خارجي هدايت ميكردند.(1382ص11) ربوده شدن مشروطه توسط دانشگاهيان، احزاب و مطبوعات از آن تفكرات خطرناك است كه تاكنون كسي نتوانسته است آن را اثبات نمايد و معلوم نيست كه ايشان بر اساس كدام سند و مدركي اينطور قضاوت ناعادلانهاي داشتهاند. ديگر اينكه در اين نوشتار رسانهها در زير سيطره مستبدين تصوير شده است اما در انتها مدعي شدهاند كه با ضعيف شدن استبداد همين رسانههاي استبدادي عليه استبداد شورش كردهاند. اين تضاد در گفتار است كه مقدمات آن بيانگر نتيجه نميباشد.
ايشان آزادي مطبوعات و رسانهها را يكي از نكوهندهترين موضوعات در تاريخ مطبوعاتي ايران ميدانند و به انواع گوناگون آن را محكوم كردهاند. «در ايران آزادي مطبوعات جوابي عام به همه مسائل بوده است، بدون اينكه سوال شود، درد چيست؟ تاريخ مطبوعات ايران تاريخ جواب بوده است، نه تاريخ سوال» (1382ص12) كلاً ايشان معتقد هستند كه آزادي مطبوعات و رسانهها تنها شعار غربيها است و تمامي مشكلات رسانهاي ايران نيز در اثر همين آزادي مطبوعات و رسانهها است!!!!! !!!!! !!!!! !!! «همين الآن اين آزادي مطبوعاتي كه در ايران هست و به همه حق ميدهند كه هر كاري كه دلشان ميخواهند انجام بدهند و هر نوشته اي را بنويسند، در امريكا وجود ندارد.» (11/12/1387 ص الف2) هرچه فكر مي شود كه به غير از روزنامه كيهان، ديگر كدام روزنامهاي داراي آزادي بيان است حداقل بر منتقد ارتباطات پوشيده است و مشخص نيست كه ايشان كدام آزادي بيان و رسانهها را در ايران ديده اند كه به آن نيز [بر خلاف تمامي صاحب نظر ارتباطي ايراني] ايراد وارد كردهاند. مغالطه اين شخص به نحوي است كه نبود آزادي بيان و مطبوعات در جمهوري اسلامي را كلاً ناديده ميگيرند و مدعي اين هستند كه چون ديگر صاحبان مطبوعات كارشان تمام شده است لذا روزنامههاي خود را بسته و تعطيل كرده اند. «اين روزنامههاي زنجيرهاي – روزنامههاي اصلاحات – كه سالها پيش در آمدند روزنامههاي فصلي بودند، روزنامههاي حزبي بودند كه براي اهداف بخصوص منتشر ميشدند كارشان را كه انجام دادند از بين رفتند، يا توقيف شدند يا تعطيل [!!!!!! !!!!! !!!!! !!!] ما با اين وضع نمي توانيم ادامه دهيم» (11/12/1387 ص الف2)
ايشان براي اينكه جلوي اين بلبشوي آزادي مطبوعات در ايران[!!!] را بگيرند وضعيت كنوني را كه همگان ميتوانند صاحب مطبوعه اي باشند[!!!] را زير سوال بردهاند. «ما نميتوانيم اينطور فكر كنيم كه چون آنها [غربيها] به اين صورت عمل كردهاند ما هم بايد همان گونه عمل كنيم همين مصيبت سرمان ميآيد؛ [!!!!! !!!!! !!!!! !!!] الگوي مالكيت مطبوعات ما اسلامي نيست، مالكيت مطبوعات ما ليبراليستي است. ما اجازه ميدهيم كه هركس كه پول و سرمايه داشت بتواند يك امتياز از وزارت ارشاد بگيرد.» (11/12/1387 ص الف2)
مولانا در تقبيح اين روند، فلسفه آن را به رخ ميكشد و ميگويد: «برهان مطبوعات و رسانههاي جمعي [در ايران] برهان "دموكراسي" و "آزادي" است كه در محيط و فرهنگ اروپا و امريكا و در محيط سرمايهداري و سوسياليستي آنها رشد و نمو كرده است. اينگونه تناقضات در طول تاريخ، مطبوعات و رسانههاي جمعي ايران را به "رسانههاي تفريقي" مبدل كرده است. مطبوعات به جاي يك نيروي موثر در همبستگي جامعه و آزادي حقيقي و واقعي به يك نهاد تفرقهآور تبديل شده است.» (1382ص14) اين دانشمند اصول گرا فراموش كرده اند كه اگر منظورشان از رسانه راديو تلويزيون ميباشد آن از بدو تاسيس، به دور از آزادي و دموكراسي و در اختيار دولت بوده است و لذا نتيجهگيري نابخردانهاي انجام داده اند و در ضمن خوب است اين رسول رسانهاي جناح راست به كتب و مقالات متعدد در خصوص «آزادي بيان در قرآن يا فقه» مراجعه نمايند (1) (2) تا ببينند حتي برخلاف نص صريح متون اسلامي اظهار فضل مينمايند.
تفكر آزادي ستيز مولانا در عرصه رسانهها اگر هم پذيرفته شود ايشان عنوان نداشتهاند كه آيا با تحديد مطبوعات و حاكم ساختن سانسور و مهندسي فرهنگي، باعث ميشود همگان دسترسي به رسانهها داشته باشند و تمامي اطلاعات مورد نياز جامعه منتشر گردد؟؟؟ بايد گفت نسخه پيچيده شده مولانا سالهاي سال است كه در كشورهاي بلوك شرق و كمونيست اجرا شده و ميشود و نتايج خفقان آور آن بر هيچكس پوشيده نيست. نهايت در اين خصوص بايد گفت؛ تمامي اين استنادات غير علمي و غير اسلامي، مجوزي براي بخش افراطي حاكميت در تحديد رسانهها به خصوص مطبوعات بوده است.
پس از آزادي رسانهاي و مطبوعات نوبت به نظريههاي هنجاري رسانهها ميرسد. مولانا در اين بخش مدعي است كه « مشخص نبودن يك الگوي مطبوعاتي [اسلامي] در ايران باعث بي ثباتي اين ركن مهم مردم سالاري [منظور رسانهها] در ايران شده است.(1382ص37) حال مشخص نيست كه چگونه ايشان در صفحات قبل مدعياند: «مفهوم و واژه "ركن چهارم" دموكراسي يا مشروطيت ريشه خود را در الگوي رسانههاي جمعي غرب دارد كه با جنبشهايي چون انقلاب فرانسه و غيره همراه است. به طور خلاصه، تصاوير و تئوريهاي مطبوعات و رسانههاي جمعي در تاريخ ايران از جنبه فلسفي، سياسي، جامعهشناسي و ناسيوناليسم غرب مطرح شده است و نه از جنبه اسلامي و ملي و سنتي» (1382ص14) ولي حال مدعي ركن چهارم مردم سالاري هستند. البته ايشان كه هيچ بلكه دانش آموختههاي ايشان در دانشگاه امام صادق (ع) نيز در ارائه نظريه هنجاري رسانهها تا كنون به نتيجهاي نرسيدهاند.
حميد مولانا پس از امر به انديشمندان و كارشناسان رسانهاي مبني بر «تدوين نظريه هنجاري رسانهاي اسلامي» وارد مبحث مالكيت رسانهها ميشوند. «در ايران اولين روزنامه را دولتمردان و رژيم قاجار بوجود آوردند و در مالكيت رژيم قرار گرفت. براي مدتها آزادي مطبوعات در كشورهاي اسلامي، با تغيير مالكيت مطبوعات از دولت به تحصيلكردههاي فرنگ و غير ديني و سكولار مساوي بود. بزرگترين اشتباهي كه جامعه اسلامي از روحانيت و حوزه گرفته تا شهروندان در آغاز مشروطيت و بعد از آن مرتكب شدند، اين بود كه خود را از مالكيت و كنترل مطبوعات و رسانههاي جديد كنار كشيدند و آن را به دست دولت و "فرنگ ديدهها" و "روشنفكران" مرعوب و مقلد غرب سپردند.» (1382ص100) «از آنجا كه مطبوعات و رسانهها براي منافع عمومي نيست و جايي براي سوداگري و دسترسي به زور و زر است و نويسندگان و روزنامهنگاران و خبرنگاران و ... منافع مالي از اجراي سياست مطبوعاتي خودشان دارا ميشوند و اين اقتضا ميكند كه بايد مالكيت موسسات مطبوعاتي نه در دست يك فرد يا گروه از سوداگران و قدرتمندان، بلكه در تسلط كامل [!!!!! !!!!! !!!!! !!!] يك موسسه يا بنياد خيريه يا اوقاف يا تشكيلات اين چنيني كه منافع عامه را تامين ميكند، قرار بگيرد.» (11/12/1387 ص الف2) و البته جديداً مسجد را نيز به اين موسسات افزودهاند.«چون مسجد، انتفاعي نيست – چراكه مقدس و ديني و فرهنگي است – بايد مركز فعاليت هنرمندان، روزنامهنگاران، اساتيد و همه هنرمندان باشد.» (11/12/1387 ص الف2)
اولين ايراد به گفتهها ايشان اين است كه ايشان تهمت به تمامي روزنامهنگاران قديمي كشور وارد ساختهاند كه اين را بايد جناب آقاي «فريد قاسمي» به عنوان متخصص تاريخ مطبوعات ايران پاسخ دهند. اما نكته دوم اين است كه ايشان اين شائبه را ايجاد كرده اند كه انتقال مالكيت مطبوعات از حكومتها به بخش خصوص فقط براي دين زدايي و سكولار كردن مطبوعات بوده در صورتي كه هدف اصلي از بين برده هر گونه استبداد و ديكتاتوري بوده است كه ايشان به عمد از آن گذشته و تعبير ناصواب كردهاند. ديگر اينكه مالكيت راديو و تلويزيون كه از زمان شاه در اختيار حاكميت بوده و هم كنون نيز آن روند ادامه دارد چرا مورد توجه ايشان قرار نگرفته است و آيا ايشان مالكيت كنوني راديو تلويزيون در اختيار بالاترين مرجع ديني رسمي كشور را تاييد و عملكرد اين راسانه را تاييد مينمايند. و ديگر اينكه مساجد كه تحت نفوذ حاكميت ميباشند تا نفوذ حوزههاي علوم ديني مستقل از دولت، آيا بازهم تامين كننده نظر ايشان هست؟
پس از افاضات مذكور ايشان ادعاي عجيب و البته ضد رسانهاي نيز بيان ميدارند: «تا امروز سير اطلاعات و درك سياسي اجتماعي در جامعه ايران بيشتر از طريق نهادهاي سنتي و زيرساختهاي غير مطبوعاتي بوده است تا مطبوعاتي.» (1382ص118) [!!!] هرچه كه به تاريخ انقلابات و تحولات كشور توجه شود نقش مطبوعات روشنگر را نميتوان ناديده پنداشت و تنها در زماني محدود منجر به انقلاب اسلامي، به خاطر فشار حاكميت به مطبوعات، اين نقش به راديو BBC محول گرديد [بر خلاف عدهاي كه نوار كاست و شب نامه را رسانه انقلاب ميدانند] كه اين نيز نشان از تاثير مهم رسانهها دارد.
ايشان در مطالبشان به وفور به «فرهنگ ابتذال در غرب» (1382ص43)، «سرگرم كردن مردم و سوداگري وظيفه اصلي رسانهها [ي ليبراليسم] شده است، نه اطلاع رساني و نظارت بر امور و رفاه عمومي» (1382ص52)، و غيره اشاره داشتهاند كه از بررسي آنها گذر ميشود.
بي اطلاعي ايشان در خصوص «كارل ماركس» نيز جالب توجه است كه ايشان اعتقاد دارد «حتي ماركس هيچ رساله و جزوهاي در باره مطبوعات و رسانهها و وظايف و نقش آنها در جامعه ننوشتهاند» (1382ص54) در صورتي كه حداقل به زبان فارسي كتاب «سانسور و آزادي مطبوعات» نوشته كارل ماركس، ترجمه شده است.
آخرين مورد بي ربط اينكه اين مزدور و بازنشسته رسمي كشور امريكا، كه هيج اِبايي نيز از حقوق بگيري خود از امريكا ندارد؛ به انواع گوناگون تهمت وابسته بودن اصلاحطلبان و مطبوعات آنها به غرب و امريكا را مطرح ساخته است. « بيهوده نيست كه در چند سال اخير دولتمردان و دستاندركاران مطبوعات و رسانههاي اروپا و امريكا از آن عده از مطبوعات و انتشارات و آثاري كه به تقليد غرب افكار و ارزشهاي غربي را «توزيع» ميكردند، به عنوان «مطبوعات اصلاحطلب ايران» حمايت و پشتيباني كردند، زيرا كاركرد اين گونه نشريات از نظر توليدي "توليد افكار مستقل و مبتكرانه" صفر و از لحاظ توزيعي "توزيع آن چه كه در خارج توليد پيدا كرده" بالا بود». (1382 ص75) «تناقضات حاصل از اين "اصلاحطلبي" و "اصلاحگرايي" و سو استفاده از مفهوماتي مانند "جامعه مدني"، "دكوكراسي" و "پوراليزم" و غيره، موقعي آشكار و واضح مي گردد كه دولتمردان و مطبوعات غرب از آن گروه از مطبوعات ايران كه در سالهاي اخير از "ياران" و "سوبسيد" دولت به طور سخاوتمندانه[!!!] استفاده كرده يا تحت كنترل و سرمايه وزارتخانهها و موسسات دولتي و بيتالمال ملت به وجود آمده، ولي تمايلات غربي دارند، به عنوان "مطبوعات اصلاحطلب" حمايت ميكنند و با تبليغات خود به آنها مشروعيت ملي و بينالمللي ميبخشند. بدتر از همه اين مطبوعات و رسانهها كه برخي در مالكيت دولت بوده، همه از تعاون و كمك و سرمايه دولت بهرهمند هستند، ادعاي "ليبراليسم" و "آزادي" و "دموكراسي" را دارند.» (1382ص98) «مطبوعات اصلاحطلب و احزاب به اصطلاح آزادي خواه كه مورد قبول و ستايش غرب قرار مي گرفت، دقيقاً مورد حمايت مالي دولتها واقع شده و تنها با اجازه دولت پروانه فعاليت و انتشار عقايد پيدا ميكنند». (1382ص99) !!!!! !!!!! !!!!! !!!
براي خلاص شدن از نقد پراكنده گوييهاي حميد مولانا در ادامه به الگوي اصلي ايشان پرداخته ميشود و نقد ديگر مطالب به عهده خوانندگان گذاشته ميشود.
«الگوي رسانه اسلامي» حميد مولانا از پنج عنصر تشكيل شده است. 1- توحيد 2- امر به معروف و نهي از منكر 3- امت 4- تقوي 5- امانت. (1382صص 166-154) البته نكته جالب آن است كه ايشان در كتاب ارتباطات جهاني در حال گذار در توصيف اخلاق تبليغات چهار عنصر از اين پنج عنصر را يعني 1- توحيد 2- امر به معروف و نهي از منكر 3- امت 4- تقوي (1384صص 162-155) را آوردهاند!!! اما ايرادات وارد بر اين الگو.
اولين ايراد اين است كه اين الگو فقط از پنج عنصر مفهومي و انتزاعي منفك تشكيل شده است كه آن را در تمامي امور ميتوان استفاده كرد! همان گونه كه ايشان در «اخلاق تبليغات» تيز از آن بهره گرفتهاند. دوم اينكه الگو بايد ساختار و شمايلي خاص داشته باشد و به صرف آوردن چند توصيه اخلاقي نمي توان مدعي ارائه الگوي عملي بود. سوم اينكه شمول برخي از عناصر ايشان به نحوي است كه مابقي را نيز پوشش ميدهد. بطور مثال وقتي صحبت از نظام توحيدي به معناي گسترده ميشود، چهار عنصر ديگر نيز در آن مستتر ميباشد و ديگر نياز به عناصر ديگر نيست. چهارم عناصر نام برده شده توسط نگارنده، فقط برداشت شخصي ايشان است و نه قرائت اسلام از آنها، كه اين نيز بياطلاعي حميد مولانا در امر ديني را به وضوح نشان ميدهد. اما هريك از اين عناصر نيز جاي توضيح دارند.
1- توحيد؛ در توضيح «توحيد» بايد گفت كه اكثر رسانههاي جهان در اختيار يكتا پرستان است و همه آنها نيز مدعي نظام توحيدي هستند. لذا اين امر نميتواند شاخص مناسبي براي يك الگوي متفاوت از ديگران باشد.
2- امر به معروف و نهي از منكر؛ اين مقوله از سه جزؤ تشكيل شده است. الف- حاكميت نسبت به مردم ب- مردم نسبت به مردم ج- مردم نسبت به حاكميت. حال چگونه در جامعه تصوير شده حميد مولانا كه «آزادي بيان» و « آزادي اطلاعات و ارتباطات» يك امر مذموم است، ميتوان بدون بستر لازم عليه دولت و حاكمان «امر به معروف و نهي از منكر» كرد؟؟؟ اين از همان تناقضات مولانا است.
3- امت؛ اصولاً الگوها بايد در چارچوب سرزمين ملي معنا دار شود كه اين امر در خصوص تمامي موضوعات و حتي «ولايت مطلقه فقيه» نيز صادق است و كسي نميتوان ولي فقيه خود را از خارج ايران انتخاب نمايد. حال چگونه در عصري كه محدودههاي ملي حرف اول و آخر را ميزنند، ايشان به امت عنايت مينمايند. به عبارت ديگر آيا منافع مسلمانان ديگر كشورها بر شهروندان ايراني ترجيح دارد؟ و آيا رسانههاي اسلامي آنقدر امكانات دارند كه بتوانند پوشش دهنده امت اسلام باشند؟ و در آخر آيا مسلمانان ديگر كشورها حاضر هستند عجم شيعه را بپذيرند كه ايشان اينطور نسخهاي تجويز مي نمايند.
4- تقوا؛ يكي ديگر از واژگاني كه نميتوان براي آن ملاك و معياري كمي در نظر گرفت؛ همين واژه «تقوا» است. چگونه بايد اين تقوا را در رسانه بكار برد؟ از آن مجهولات است كه ايشان اگر به تاريخ 30 ساله گذشته ايران مينگريستند متوجه ميشدند كه اين نوع نسخهها فقط يك ثمر داشته و آنهم شيوع كامل "تزوير" و "ريا" در تمامي اركان جامعه است.
5- امانت؛ «امانت» در مقابل چهار عنصر ديگر خيلي ساده ديده ميشود و در تمامي اصول اخلاق رسانهاي نيز به عنوان اولين اصل به آن اشاره ميگردد. لذا در اداره يك رسانه به عنوان وجه تمايز، نميتواند عمل نمايد.
نتيجه آنكه حميد مولانا هيچ الگويي منطقي كه بتواند رسانهاي اسلامي را اداره نمايد ارائه نكرده است و تنها با پراكنده گوييهايي، فقط رفتارهاي افراطي بخشي از حاكميت، در برخورد با رسانهها را توجيه كردهاند و با توصيههاي پراكنده مانند رسانهها در ايران نقش سياسي اجتماعي ندارند! و يا مساجد جاي روزنامهنگاران و هنرمندان است! خواهان از بين بردن همين مقدار ناچيز از رسانههاي كشور هستند. توصيههاي ايشان در بلند مدت تنها به ضعيف شدن رسانههاي ايران منتج شده و اين خود مسبب ضعف فرهنگي كشور در مقابل ديگران بوده كه بايد به هر نحو ممكن جلوي انديشههاي مخرب ايشان گرفته شود و آن نيز با نقد صريح و آشكار ادعاهاي ايشان ميسر است.
پينوشت
فخار طوسي، جواد (1385) پژوهشي فقهي در خبر و خبرگزاري، انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي
كاتوزيان ناصر (1382) آزادي انديشه و بيان، انتشارات نشر گرايش
منابع
كاوياني، محمد (1387) روانشناسي و تبليغات با تاكيد بر تبليغ ديني، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
ماركس، كارل (1384) سانسور و آزادي مطبوعات، انتشارات اختران
مولانا، حميد (1379) الگوي مطبوعات و رسانه اسلامي، موجود در كتابخانه مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي شماره ثبت 15 ، تاريخ ثبت 7/2/1383
مولانا، حميد (1379) تحول ارتباطات جهاني، پايان تحول؟ برگردان احمد رنجبر، موجود در مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي، كد گزارش 4104733
مولانا، حميد (1382) الگوي مطبوعات و رسانه اسلامي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي
مولانا، حميد (1384) ارتباطات جهاني در حال گذار پايان چند گونگي؟، انتشارات سروش
مولانا، حميد (1387) «گفتگو با حميد مولانا در باره الگوي رسانهها در جامعه ديني» روزنامه «تهران امروز» [11/12/1387 ص الف1]