تبليغاتX
منتقد ارتباطات - شائبه رهبري فكري!!!
وبلاگ منتقد 1 و 15 هر ماه به روز می شود

شائبه رهبري فكري!!!

   درست 3 سال پيش يعني دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 در اين وبلاگ از جناب آقاي دكتر هادي خانيكي [مشاور مطبوعاتي آقاي خاتمي] كه اعتقاد راسخ در خصوص ارتباط دو مرحله‌اي داشتند انتقاد شده بود. اما نمي‌دانم چرا بايد در اين كشور يك حرف را هزاران بار تكرار كرد تا ديگران نيز متوجه شوند «نظرات محترم نيستند بلكه يا درستند يا غلط» و اگر درست هستند بپذيريم و اگر غلط هستند استدلال لازم را بياوريم.
   در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري دوباره الگوي دو مرحله‌اي ارتباطي پل لازارسفلد و چند مرحله‌اي ويلبر شرام با تاكيد وافر بر رهبران فكري كاتز، پارادايم ارتباطي آقاي مهدي كروبي و هم‌پالكي‌هاي اصلاح‌طلب ايشان شده است. اين نظريه برآن است كه ارتباطات مستقيماً از رسانه‌ها به سمت شهروندان نمي‌رسد بلكه ابتدا «رهبران فكري» اطلاعات را از رسانه‌ها يا منابع اطلاعاتي مي‌‌گيرند و سپس آن را به زبان عامه فهم در اختيار پيروان خود قرار مي‌دهند. اين تفكرات دهه‌هاي 30 ميلادي به بعد، مورد اقبال از خود متشكرها و خود شيفتگان اصلاح‌طلب شده است كه تصور مي‌نمايند چون در برخي امور مورد اقبال جامعه هستند، لذا رهبران فكري آنها نيز محسوب مي‌شوند و مي‌توانند بر خلاف جريان افكار عمومي حركت نمايند و شهروندان را نيز به دنبال خود بكشانند!!!
  اولين شخص اين گروه خودشيفته، آقاي كرباسچي بودند كه به همراه ايشان، تيم روزنامه‌نگار محمد قوچاني به روزنامه «اعتماد ملي»، تريبون رسمي آقاي كروبي پيوستند. پس از اينان يك به يك نوبت به ديگراني همچون احمد زيدآبادي، عباس عبدي، مهاجراني، جميله كديور، معين، عمادالدين باقي، ابطحي،  عبدالكريم سروش و ديگران رسيد كه تصور كردند در وضعيت پيش آمده مي‌توانند نقش رهبران فكري جامعه سياسي ايران را بازي نمايند و شهروندان را به سوي آقاي كروبي سوق دهند.
   غافل از اينكه افكار عمومي هدايت شونده نيست كه بتوان آن را به هر سمت و سويي سوق داد بلكه فقط مي‌توان آن را تنوير كرد. دوم از كي تابحال اين افراد رهبران فكري جامعه بوده‌اند؟ شايد در روزنامه‌نگاري آقاي قوچاني و تيمش بتوانند روزنامه‌اي زيبا و پسنديده منتشر نمايند يا تحليل‌هاي خوبي توسط باقي، زيدآبادي و عبدي ارائه شود اما آيا تحليل‌هاي اين افراد تا بحال باعث تغيير و تحولي در جامعه ايران شده است؟ كه اين بار شهروندان بخواهند نظرات آنها را به عنوان حجت و دليل بپذيرند. يا جناب آقاي كرباسچي، هرچند خدماتي ارزنده در شهرداري تهران انجام دادند اما آيا سوابق علمي مثبتي دارند و يا سوابق مالي ايشان نقطه‌اي مثبت است كه بتوان روي آن تاكيد كرد؟ آقاي سروش نيز هرچند شخصيتي انديشمند و ممتاز محسوب مي‌شود اما فقط در حوزه فلسفه، مورد اقبال شهروندان مي‌باشد و نه در حوزه سياست. اما آيا ديگراني همچون ابطحي و معين و غيره كه فقط بخاطر آقاي خاتمي معروف شده‌اند و امروز قدر ناشناسانه بر خلاف نظر آقاي خاتمي در حمايت از موسوي، به سمت آقاي كروبي رفته‌اند مي‌توانند تاثيرگذار باشند.[اخلاق كه ديگر پيش‌كش]
  سوم افراد گرد آمده اطراف كروبي نام برده شده فقط در بين طيف معدودي از شهروندان اصلاح طلب فرهيخته و علاقه‌مند به سياست، شناخته شده هستند و نه تمامي اقشار جامعه ايراني و حتي تمامي اصلاح طلبان.(1)
   به اين ترتيب كساني كه رهبري افكار عمومي برشان مشتبه شده است! و مي‌خواهند افكار عمومي را هدايت كنند، در اين انتخابات بر حماقت خود واقف خواهند شد و خواهند دانست كه عصر نظريه‌هاي دو مرحله‌اي و چند مرحله‌اي ارتباط و رهبري و هدايت افكار عمومي به سر آمده است. آنها بايد درس بگيرند كه افكار عمومي را فقط مي‌توان تنوير كرد و ادعاي هدايت آن، به جز ريشخند خود و شكست برنامه‌هاي ارتباطي، چيز ديگري به همراه ندارد.
نتيجه براي نويسنده؛ شايد از اين چاه آبي در نيايد اما براي عده‌اي حتماً نان خواهد داشت.

پي‌نوشت:
(1) خاطره: در سال 1384 آقاي حجاريان در دفاع از آقاي معين در سيماي ج ا ا  صحبت مي‌كردند كه شهروندي كاسب مي‌گفت: «آيا آقاي معين نمي‌توانست كسي را پيدا كند كه صحبت كردن بلد باشد» و معلوم بود سعيد حجارايان را كسي نمي‌شناخت.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:0  توسط منتقد  | 

 





Powered by WebGozar

RSSMicro FeedRank Results